«مبارزه‏ ی مسالمت‏ آمیز: از تاکتیک تا ایدئولوژی»، نگاهی انتقادی به تجربه‏ ی یک تاکتیک در جریان جنبش سبز

دموکراسی مشارکتی نیاز به حضور تشکل های مردمی در هیأت سازمانی، صنفی، سندیکایی، شورایی، حزبی و انجمن های مردم پایه دارد. این مشارکت های مداوم، ساخت قدرت مردمی را تضمین می کند. در این میان «شوراها» مهمترین جلوه ی مشارکت همه ی توده ها در عرصه ی عمومی هستند. نهادهای مردمی در چنین دموکراسی ای می توانند دو مشخصه را توأمان داشته باشند: هم هدف باشند و هم ابزار. آنها هدف‌اند برای دوره گذار و وسیله‌اند برای گذار و حرکت به سوی سوسیالیسم و بالاخره باز هدف اند برای مراحل اجتماعی عالی تر.

 

——————————————————————

 

مبارزه‏ ی مسالمت‏ آمیز: از تاکتیک تا ایدئولوژی
نگاهی انتقادی به تجربه‏ ی یک تاکتیک در جریان جنبش سبز

۱. جنبش سبز در زمان حیاتش به «جنبش سکوت» شهره شد. این به واسطه‏ ی هژمونی ایده‏ ی «مبارزه مسالمت ‏آمیز» با مصداق «تجمعات سکوت» بود. در این دوره بود که نام‏ های گاندی و ماندلا به عنوان سمبل ‏های «مبارزه مسالمت ‏آمیز» برجسته شد و به واسطه‏ ی آن هر شکلی از مقابله، توسل به «خشونت» معنا و تقبیح می‏شد و این معنا «توسل به خشونت» فعلی معرفی می ‏شد از ناحیه ‏ی بدخواهانِ جنبش، که به نامِ آن در پی مقاصد دیگری هستند، سز می‌زند و یا واکنشِ غلط حاضران در جنبش به ابراز و بهانه‌ای برای بهره‏ برداری بدل می‌شود و از جانب حاکمیت دستاویزی برای معرفی جنبش به عنوان یک حرکتِ آشوب ‏طلبانه ‏ی برهم ‏زننده ‏ی امنیت اجتماعی، قرار گیرد. اما واقعیت این بود که جنبش به اعتبار هژمونیک شدن این ایده، دچار انشعابی درون خود شد این انشعاب ناشی از اعتراض بخش قابل توجهی از حاضران که مسالمت ‏جویی برای آنها فضیلتی ازلی-ابدی بود و توأمان از خشونت ‏ورزی به عنوان رذیلتی ازلی-ابدی یاد می‌شد، سرچشمه می گرفت. اگر خواسته باشیم چالش مذکور را با زبان و ادبیات مبارزاتی صورتبندی کنیم، موضوع عبارت بود از:
مبارزه مسالمت ‏آمیز/ خشونت ‏ورزانه: هم استراتژی و هم تاکتیک یا صرفا تاکتیک؟

۲. این بحران از آن‏جایی رخ نمود که تلاش شد پویایی واقعیت و ضرورت مواجه ه‏ی پویا با آن، در هیأت یک دوگانه‏ ی «خیر-شر» به نحوی غیرواقعی صورتبندی شود. تداوم این دوگانه‏ ها در شکل‏ هایی دیگر («انقلاب یا اصلاح»، «حزب یا شبکه‏ ی اجتماعی»، «طبقه متوسط یا طبقه کارگر») رفته رفته جنبش سبز را به حرکتِ اجتماعی نحیفی به سرکردگی اصلاح‏ طلبان بدل کرد که عاری از آن انرژی اجتماعی خواهان تغییرات بنیادینِ تابستان ۱۳۸۸ بود.
ظاهر شدن هر از چندگاه این دوگانه‏ ها البته مختص به آن زمان نبود و به وفور می‏توان در تاریخ مبارزات جنبش‏های مختلف از آن‏ها سراغ گرفت. در نمونه ‏های اخیر بسیار تلاش شد تا از جانب اصلاح ‏طلبان جنبش سبز به عنوان «جنبشی نجیب» به واسطه‏ ی محوریت «طبقه ‏ی متوسط با فرهنگِ» انقلاب به بالانشین (در بیان «سعید حجاریان») معرفی شود که قابل قیاس با «شورش {نانجیب} دی ماه» به واسطه‏ ی محوریت «فرودستان بی‏ فرهنگِ» انقلاب به پایین‏ نشین، نیست و اگر حاکمیت با آن از در تعامل درآمده بود کار به موردی همچون «دی ماه» نمی‏ کشید!!!

۳. چگوارا در مقاله ‏ای با نام«جنگ چریکی، یک روش» با آوردن نقل قولی از مارتی‏ین اعتقاد خود را به این گزاره که «جنگ چریکی تنها راه رهایی توده‏ه ای ستم کشیده است» اعلام می‏دارد. نقل قول مذکور به این شرح است:
«آن کس که آتش جنگ را در کشوری که می‏توان در آن از جنگ اجتناب کرد برمی ‏افروزد، تبهکار است و همین‏طور آن کس که در کشوری که در آن نمی توان از جنگ اجتناب ورزید، نمی ‏تواند جنگ برافروزد نیز تبهکار است.»
این گزاره می‏کوشد تا سیالیت معنای یک موضوع («جنگ ‏افروزی») را در دو موقعیت متفاوت نشان دهد. این شکل از مواجهه البته که می ‏تواند ما را از درغلطیدن به اسطوره ‏های دوگانه برهاند اما چالش جدیدی را پیش‏روی ‏مان می‏گذارد که عبارت است از «باز بودن امکان تفسیر» امکان/عدم امکان اجتناب از جنگ. اصلاح‏ طلبانِ فرصت ‏طلب برای از کف ندادن موقعیت خود می‏کوشند دائما هر وضعیتی را قابل اجتناب از ضرورت انقلاب صورتبندی کنند؛ همچنان که گرفتارانِ بیماری کودکی چپ ‏روی هم اندک بروز و ظهور نشانه ‏های بحران را در حکم غیرقابل اجتناب بودن انقلاب ارزیابی می‏کنند. با این تفاسیر اگر سراغ به ‏دست دادن تحلیل مشخص از شرایط مشخص امروز ایران برویم، به نظر می‏رسد که باید در مواجهه با رویارویی جنبش‏های اجتماعی با سرکوب حاکمیت، بکوشیم ظرفیت‏ها و محدودیت‏های استفاده از هر دو روش (مسالمت ‏جویانه/خشونت‏ ورزانه) را نشان دهیم و به شیوه‏ای صلب و فرمول ‏بندی ‏شده ناگزیری تمسک به یک روش برای همیشه را توصیه نکنیم.
اگر خشونت‏ ورزی در دی ماه ۱۳۹۶ می‏تواند حاکمیت را متوجه ‏ی عزم جدی معترضان کند، توأمان می‏تواند این خیزش بی ‏بهره از سازمان‏مندی ‏های کارآمد را به سبب هزینه ‏های احتمالی ناشی از ابراز خشونت در چنین موقعیتی، ترس‏ خورده، موقتی و بیشتر از یک جنبش مترقی بدل به عصیانی کور و مرتجع کند. اگر مسالمت ‏جویی در خرداد ۱۳۸۸ می‏تواند جذب‏ کننده ‏ی ظرفیت‏ گسترده ‏ای از بدنه ‏ی اجتماعی برای حضور در یک جنبش اجتماعی باشد، به همان اندازه می‏ تواند مستعد درانداختن جنبش به سازشگری و عقب ‏نشینی از پرنسیب ‏های رادیکال‏اش باشد.

۴. چه گوارا: «جانور بی‏رحم فقط زمانی روحیه ‏اش را از دست می‏دهد که قوی‏تر از خودش او را تعقیب بکند»
ژیلبر آشکار: «زمانی که جانور بی‏رحم از مخلوقی ضعیف‏تر از خویش زخمی خونین می‏خورد، تنها وحشی ‏تر می‏شود.»
این دو نقل قول نشان می‏دهد که اگر حاکمیت برای ما حکم «جانور بی‏رحم» را داشته باشد، برای استفاده از ابزار مسالمت ‏جویانه یا خشونت ‏ورزانه برای مقابله با آن، باید به این نکته واقف باشیم که در مقام یک موجود قوی‏تر از خودش مشغول ضربه زدن به آنیم یا در قالب موجودی ضعیف ‏تر؟ به عبارتی ارزیابی وزن و جایگاه سیاسی جنبشی که خود را متعلق به آن می ‏دانیم در قیاس با درک و دریافتی که از حاکمیت مستقر داریم در انتخاب ابزار مبارزه در لحظه ‏ای تعیین کننده است.
باید تأکید کنیم که زخم خوردن جانور بی‏رحم از مجموعه ‏ای از مخلوقات ضعیف‏تر از خودش، می‏تواند طی یک فرآیند از آن موجودی ضعیف بسازد که مستعد از دست دادن روحیه ‏اش در برابر دریافت ضربه ‏ی نهایی از جانب یک موجود قوی‏تر از خودش است. شاید تمرکز بر تجربه ‏ی مواجه ه‏ی جنبش چریکی با حکومت پهلوی را بتوان مصداقی از این موضوع گرفت. چریک‏ها در مقام مخلوقی ضعیف در برابر ژاندارم منطقه شروع به ضربه زدن به آن کردند و این امر موجب وحشی شدن جانور بی‏رحم و دریدن چریک‏ها شد. زخم‏ های برجا مانده روی تنِ موجود وحشی از پسِ حملات چریک‏ها، ظرف جانور بی‏رحم پهلوی را در دو سال آخر حیاتش، به موجود ضعیفی بدل کرده بود که آماده ‏ی دریافت ضربه ‏ی نهایی بود.

۵. همه ‏ی آنچه در این چند سطر از آن سخن رفت تنها و تنها ناظر است بر ضرورت درک نسبت پیچیده ‏ی مابین استراتژی و تاکتیک در جنبش، تا آن حد که شاید باید اساسا تفکیک مابین آن‏ها را هم در هیأت شکلی از تن دادن به دوگانه ‏انگاری ‏های غیرواقعی نفی کنیم.
اگر ما تاکتیک را وسیله ‏ای برای تحقق اهداف مقرر شده از سوی گروه‏ های کنش‏گر، به عنوان حلقه‏ای پیونددهنده میان غایت نهایی (سوسیالیسم) و واقعیت، تعیین کنیم، آن‏گاه، بسته به این‏که آیا آن غایت نهایی به ‏منزله ‏ی افقی درونِ واقعیت اجتماعی موجود مقوله ‏بندی می‏شود یا ورای آن، تمایزهای بنیادینی سرمی‏زنند. از آن‏جا که غایت نهایی نه به عنوان یوتوپیا، بلکه به عنوان واقعیتی که باید بدان دست یافت (امکان ‏پذیری سوسیالیسم)، دسته ‏بندی شده است، برنهادنِ غایتِ نهایی در واری امتیازِ بالفعل و کنونی نه به معنای انتزاع از واقعیت یا تلاش برای تحمیل آرمان‏ هایی معین بر واقعیت (برخورد ذهنی)، بلکه پیش از هر چیز به ‏معنای شناخت و استحاله ‏ی آن نیروهایی به قالب عمل است که در درونِ واقعیتِ اجتماعی اثر گذارند-یعنی همان نیروهایی که جهت ‏گیری ‏شان معطوف به تحققِ غایت نهایی (سوسیالیسم) است. بدون چنین شناختی، تاکتیک هر جریانِ مترقی چپ، بی‏ هیچ هدف و جهتی، میان یک رئال‏پولتیک فاقد آرمان (شرکت گاه و بی‏گاه در انتخابات با توجیه جلوگیری از بدتر شدن وضعیت برای مثال) و یک ایدئولوژی فاقد محتوای واقعی نوسان می‏کند. پیکار طبقاتی در آنِ واحد هم خودِ هدف‏ گذاری است و هم تحقق آن. این فرآیند، وسیله ‏ای نیست که معنا و ارزشش را با معیارِ هدفی فراتررونده از این وسیله بسنجیم، بلکه شکل جدیدی از تشریحِ جامعه یوتوپیایی است، آن هم به شیوه‏ای گام به گام و مرحله به مرحله. این به معنای قدم نهادن درون واقعیت اجتماعی بالفعل است. سوسیالیسم جنبش اکنون و اینجاست. در حالی که روی زمین سرمایه ‏داری جمهوری اسلامی ایستاده ‏ایم، می‏خواهیم آن را بسازیم.

۶. باری اکنون شاید راهکار سوسیالیستی هرچه بیشتر معنادار بنماید:
«دموکراسی مشارکتی نیاز به حضور تشکل های مردمی در هیأت سازمانی، صنفی، سندیکایی، شورایی، حزبی و انجمن های مردم پایه دارد. این مشارکت های مداوم، ساخت قدرت مردمی را تضمین می کند. در این میان «شوراها» مهمترین جلوه ی مشارکت همه ی توده ها در عرصه ی عمومی هستند. نهادهای مردمی در چنین دموکراسی ای می توانند دو مشخصه را توأمان داشته باشند: هم هدف باشند و هم ابزار. آنها هدف‌اند برای دوره گذار و وسیله‌اند برای گذار و حرکت به سوی سوسیالیسم و بالاخره باز هدف اند برای مراحل اجتماعی عالی تر.»

——————————————————————

 

دسته : سياسي

برچسب :

جوابي بدهيد