سپتامبر 11, 2025
مقاله رسیده: ۳ کریدور، ۳ خنجر بر قلب ایران و اهمیت سازماندهی طبقه کارگر در جلوگیری از این فاجعه – سلیمان میکده
در این یادداشت، و به بهانه واگذاری دالان زنگزور به ایالات متحده به مدت ۹۹ سال، ابتدا به شرح مختصر از ویژگیهای این کریدور و ۲ مسیر تقریبا مشابه ترانزیتی انتقال کالا و انرژی در دیگر نقاط ایران خواهیم پرداخت تا مشخص شود دقیقا با چه مسالهای در سطح کلان منطقهای مواجه هستیم. سپس به معنای واقعی آنچه در حال وقوع است نگاهی خواهیم انداخت و نهایتا نیز نتیجه میگیریم که چه سناریوهایی از پس این تغییرات محتمل است و نقش طبقات زحمتکش و کارگران در این میانه چیست.

۳ کریدور، ۳ خنجر بر قلب ایران و اهمیت سازماندهی طبقه کارگر در جلوگیری از این فاجعه
سلیمان میکده
شرح اولیه
در این یادداشت، و به بهانه واگذاری دالان زنگزور به ایالات متحده به مدت ۹۹ سال، ابتدا به شرح مختصر از ویژگیهای این کریدور و ۲ مسیر تقریبا مشابه ترانزیتی انتقال کالا و انرژی در دیگر نقاط ایران خواهیم پرداخت تا مشخص شود دقیقا با چه مسالهای در سطح کلان منطقهای مواجه هستیم. سپس به معنای واقعی آنچه در حال وقوع است نگاهی خواهیم انداخت و نهایتا نیز نتیجه میگیریم که چه سناریوهایی از پس این تغییرات محتمل است و نقش طبقات زحمتکش و کارگران در این میانه چیست.
زنگزور
زنگزور این روزها از ۲کریدور دیگر بیشتر شنیده شده اما در امتداد آنها معنا دارد. دالان زنگزور، به شکل خیلی خلاصه و ساده، مسیر ترانزیتی ما به خاک اروپا از طریق جنوب ارمنستان را میبندد. جمهوری آذربایجان به کمک مالک جدید این منطقه، ایالات متحده، دستکم به مدت ۹۹ سال مستقیم به جمهوری خودمختار نخجوان متصل میشود و از آنجا نیز به ترکیه. این یعنی یک عضو رسمی ناتو، ترکیه، در کنار متحد اصلی اسرائیل در منطقه قفقاز، آذربایجان، دست در دست پدرخواندهی اسرائیل، ایالات متحده، همگی شریان حیاتی و تنفسی ایران را در مرزهای شمالی کشور بستهاند. و در همین حال رئیس جمهور بیلیاقت جمهوری اسلامی در جریان سفر اخیر خود به آذربایجان گفته بود که نباید این مسائل مرزی نزدیک به مرزهای شمال و شمال غربی کشورمان را انقدر بزرگ کنیم؛ اینها جزئی هستند!
کریدور IMEC
کریدوری وسیع و پهناور که از هندوستان شروع میشود، به امارات در خلیج فارس میرسد و طبیعتا عربستان سعودی را نیز از طریق روابط زمینی با امارات متحده درگیر میکند، سپس به گذرگاههای رسمی اردن و از آنجا نیز به دروازههای اسرائیل وارد میشود. نهایتا نیز راه خود را به قبرس و یونان و تمامیت خاک اتحادیه اروپا پیدا میکند و اینها همه از جنوب ایران را دور میزند. موازی اتفاقی که در شمال رخ داد، و رئیس جمهور آن را جزئی خوانده، در جنوب نیز جغرافیای ایران دور زده شد!
کریدور TAPI
به زبان ساده این کریدور، خطوط لوله گازی از ترکمنستان به هندوستان را جایگزین پروژه انتقال گاز “صلح” از ایران کرد که قرار بود به هندوستان برسد، و به علت بیتدبیریهای محرز در تعیین خط مشی مناسب با پاکستان و مخالفت این کشور بهم خورد. به بیانی دیگر، اینبار در مسیر به شرق دور، هندوستان و بازار وسیع شبهجزیره هند، و همانند اتفاق رخ داده در شمال و جنوب که در ۲ کریدور قبلی توضیح داده شد، ما دور زده شدیم.
جغرافیای ایران توسط ۳کریدور و از ۳ زاویه، با خطری مرگبار روبهرو شده و احتمال حذف همیشگی فلات ایران از جریان رقابتهای ژئوپلتیکی دستکم چند دهه آینده، کاملا جدی است. با ذکر این توضیح که بهجز کریدور زنگزور، درباره تمام و کمال اجرا شدن ۲ کریدور دیگر بحثهایی کماکان جاریست؛ اما با سابقهای که از جمهوری اسلامی در بیتدبیری و ویرانی ایران سراغ داریم، هیچ بعید نیست این مثلث کریدوری نامقدس به واقعیت بدل شود.
این سه واقعیت چهمیگویند؟
مهمترین وجه استراتژیک ایران از دیرباز تا به اکنون، از جهت ژئوپلتیکی، مربوط به جغرافیای این فلات و قرار گرفتن آن در شاهراه میانی غرب و شرق است. شرقشناسان و گزارشنویسان وابسته به کنسولگریهای دولتهای قدرتمند غربی در ایران، همگی این مساله را دلیل اصلی توجه این کشورها به ایران میدانند؛ بهعلاوه قسمتهای جنوبی، بهعلت امتیاز ویژه نفت، و قسمتهای شمالی، بهعلت اهمیت دسترسی به دریای کاسپین و امتیاز شیلات، اهمیت ایران را دو چندان میکند.
در تاریخ اما نمونه عثمانی وجود دارد که قدرتهای غربی به دلیل اختلافشان با این امپراتوری و ترجیحشان به استفاده از مسیر جایگزینی که امکان دسترسی به شرق را بدهد، تلاش کردند این امپراتوری را دور بزنند. هرچند این اقدامات در عمل به کشف قاره آمریکا در طی سفرهای دریایی متعدد اسپانیاییها و پرتغالیها انجامید، اما قصد اولیه از آن یافتن مسیر جدید دسترسی به شرق بود. نهایتا با تجزیه عثمانی، بزرگترین مانع اروپاییها برای رفتن به سمت شرق نیز از بین رفت.
باتوجه به این نمونه بزرگ و معاصر تاریخی، میتوان فهمید که تلاشها برای یافتن مسیرهای جدید، از اختلاف با کشوری که در حدوسط غرب و شرق قرار گرفته سرچشمه میگیرد و به دور زدن جغرافیایی، تجزیه و یا تضعیف قدرت مرکزی کشور مدنظر، در این مورد ایران، خواهد انجامید. تقریبا از ۱۰سال پیش و در جریان سخنرانی اسرائیلیها و بعدها آمریکاییها در سازمان ملل بود که مساله خاورمیانه جدید و کریدورسازی نوین عملا مطرح شد و در تمامی این نقشهها، ایران بهاصطلاح دور زده شده بود. اما این تنها بعد ماجرا نبود؛ پر واضح است که ایران با قدرت مرکزی قدرتمند و پشتوانه مردمی قابل اتکا، نمیتواند دور زده شود و دایره نفوذ ایران به مناطق اطراف و همچنین پرهزینه بودن مسیرهای جایگزین، در عمل کار استفاده از آنها را سختتر خواهد کرد. پس میتوان نتیجه گرفت که این تغییر راهبردی در سطح ژئوپلتیک منطقهای باید با تغییراتی در داخل ایران همراه شود و میل این تغییرات باید به سمت تضعیف ساختار حکمرانی و نابودی قدرت مردمی آن باشد؛ چراکه حکومت بدون پشتوانه مردمی، مشروعیت لازم برای افزایش هزینههای دفاعی خود و همچنین اجماع تودهای برای مقابله با طرحهای مخرب در سطح منطقهای را نخواهد داشت؛ اتفاقی که امروز در ایران نیز رخ داده است و این، کار دور زدن ایران در سطح جغرافیایی را راحتتر از پیش کرده است.
این تغییرات به کدام سو خواهند رفت؟
اگرچه شرایط امروز ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی با عثمانی پیش از جنگ جهانی اول قابل مقایسه نیست، اما در هردوی این موارد اختلافات راهبردی اروپاییها، امروزه آمریکاییها و اروپاییها باهم، منجر به این شد که اتصال جغرافیایی از مسیرهای قبلی قابل حصول نباشد و برای تضعیف موقعیت کشوری که متحد جهان غرب نیست و به صرف قرار گرفتن در موقعیتی برتر از حیث ژئوپلتیکی میتواند تهدیدی برای غرب باشد، اروپاییها دست به تغییر مسیرهای اتصالی جغرافیایی نیز خواهند زد.
ضمن پذیرش این نکته که هیچ تضمینی برای تحقق این سهواقعیت جغرافیایی/ سیاسی وجود ندارد و این سه کریدور برای عملیاتی شدن و باقی ماندن مسیر سختی را در پیش دارند، باید قبول کرد که صرف مطرح شدن این موارد و اقدام کردن دولتهای غربی و منطقهای برای تحقق آنها، تهدیدی بزرگ برای ایران خواهد بود؛ ایرانی که در فردای جمهوری اسلامی نیز از تهدیدات این تغییرات در امان نخواهد بود.
کافیست به حجم ترانزیت کامیونهای باربری ایران از مسیر زنگزور نگاهی بیاندازیم. یا به حجم اشتغال کارگران ایرانی در مسیر خطوط انتقال انرژی به هند و شرق که میتوانست با اندکی درایت در دیپلماسی منطقهای امروز ایجاد شود و دستکم سیستان و بلوچستان را از این فقر افسارگسیختهی حاکن در آن استان نجات دهد و مشاغل پرخطری مانند سوختبری را از بین ببرد؛ سوختبری که هم بهضرر منافع و منابع ملی و مردمی است و هم جان انسانهای شریف آن منطقه را هدف گرفته. اگر به خطراتی که این دور زده شدن جغرافیایی و انزوای ترانزیتی در حوزه کالا و انرژی برای ایران ایجاد کرده نگاهی بیندازیم، نتیجه تلختر نیز خواهد شد.
در نتیجه نمیتوان یک مساله کلان مانند این تغییرات ایجاد شده در کریدورها و مسیرهای ترانزیتی را صرفا در سطح منطقهای یا دیپلماسی بین دولتها تحلیل کرد؛ بازوهای یک کشور که میتواند آن را از فلاکت نجات دهد و شرایط کلان را به نفع منافع ملی تغییر دهد، مردم و کارگران شاغل در حوزههایی میباشند که در نتیجهی این انزوای جغرافیایی، معیشت خود را از دست خواهند داد و دود آن سپس به چشم دیگر طبقات و اقشار مردمی نیز خواهد رفت. گرانی کالاهایی که تا پیش از این بدون هزینه گمرکی از زنگزور عبور میکردند و اکنون هزینه ترانزیت از خاک ناتو در مسیر ترامپ(زنگزور قبلی) بر آن اضافه شده، تنها یکی از تبعات این تغییرات است که مستقیما طبقات زحمتکش و کارگر ایران را هدف قرار داده.
تغییر موازنه در سیاست داخلی و افزایش توان سازماندهی و چانهزنی اقشار زحمتکش، تنها راهی است که میتواند سرعت این تغییرات را دستکم کمتر کند و در افق بزرگتر، حکومت را وادار به تغییر سیاستهای ویرانگر خود کند که نتایج اقداماتش به وضعیت کنونی انجامیده. بهعلاوه، اهمیت دیگر این تاکید بر سازماندهی اقشار زحمتکش در آن است که در فردای جمهوری اسلامی نیز، از هماکنون میتوان متصور بود که گروههای حامی الیگارشهای بزرگ اقتصادی و کارتلهای مدافع بازار آزاد قد علم خواهند کرد و از راه گمرکی، هزینههای ترانزیتی و البته زد و بند با دوستان خود در سطح منطقهای، همین تغییرات ژیوپلتیکی را ابزاری برای کسب منافع خود خواهند کرد و در لوای ” منافع ملی” اقدامات ضد طبقه کارگر خود را توجیه خواهند کرد؛ این سازماندهی مبتنی بر آگاهی جمعی طبقه کارگر است که منافع خود را میشناسد و برای تحقق آن در سطح کلان تلاش خواهد کرد. آنچه ما از منافع ملی میفهمیم، بیشینهسازی رفاه و آزادی عمل حداکثر طبقات زحمتکش و کارگران است که میدانیم با این تغییرات در سطح کریدورها و دیگر سیاستهای مخرب منطقهای، نتیجهاش تباهی و نابودی آن میباشد.


