فوریه 3, 2026
مقاله برگزیده: سه سطح سیاست در عصر فروبستگی ایران _ محمد ملجو
ایران امروز نه در وضعیت اصلاح تدریجی بلکه در وضعیت نوعی فروبستگیِ پرهزینه است. خروج از این وضع نه با قهرمانسازی ممکن است، نه با انتظار معجزه از بالا، و نه به دست یک منجی. خروج از این وضع در گروِ سیاستی چندسطحی است که همزمان بحران را مهار کند، جامعه را به هم پیوند بزند، و قدرت جمعی را بازسازی کند.

سه سطح سیاست در عصر فروبستگی ایران
محمد مالجو
در ایرانی که در خط قرمز تاریخ ایستاده است حالا دیگر مسئله بر سر تقابل یا خروج از انزوا نیست. تقابل مزمن عملاً هر دو را همزمان به جامعه تحمیل کرده. سایۀ جنگ نهفقط بر جغرافیای کشور که بر معیشت و امنیت روانی و آیندۀ اجتماعی ساکنان کشور نیز افتاده. انزوا هم نه یک تهدید دوردست که ساختار مسلط رابطۀ ایران با جهان شده. جامعه اکنون در چرخهای از بحران مزمن گرفتار است که در آن هزینههای تقابل دائمی بهطور ساختاری در زندگی روزمره رسوب کردهاند. بااینهمه، این فروبستگی هنوز تقدیر محتوم نیست، مشروط به این که سیاست را با مداخلهای چندسطحی بتوانیم بازسازی کنیم: یکم، سیاستِ مهار بحران فوری؛ دوم، سیاستِ اجتماعیکردن شکاف قدرت؛ و سوم، سیاستِ احیای عاملیت جمعی.
یکم) مهار بحران در لحظۀ فرسایش قدرت
قدرت دیگر یکپارچه و بااعتمادبهنفس نیست. فرسوده است، پرهزینه، گرفتار تناقضهای انباشته. فشارهای منطقهای، بنبست اقتصادی، و ناتوانی در مدیریت جامعه عملاً شکافهایی واقعی در درون هیئت حاکمه پدید آورده که، برخلاف گذشته، بهسادگی ترمیمپذیر نیست. سیاست در این سطح یعنی تبدیل لحظات فرسایش به ابزار مهار فاجعه.
مسئله حالا دیگر «امید به عقلانیت بالا» نیست بلکه بهرهگیری از ترس قدرت از فروپاشیِ کنترل است. هر جا بخشی از حاکمیت عقبنشینی تاکتیکی میکند، از تنش خارجی میپرهیزد، یا در برابر جامعه نرمش نشان میدهد، این نه نشانۀ اصلاحپذیری بلکه علامت ضعف ساختاری است. این ضعف باید تقویت شود، عمومی شود، و به فشار تبدیل شود. سکوت اجتماعی بزرگترین متحد انسجام دوبارۀ قدرت است. شکافها اگر دیده نشوند، بسته میشوند.
سیاست در این سطح یعنی ممانعت از بدترشدن اوضاع: مهار پروژههای تقابلگرایانه، هزینهدارترکردن تشدید سرکوب، و برجستهسازی هر صدای واگرا در درون ساختار قدرت. نه برای نجات نظام بلکه برای عقبراندن ماشین بحران.
دوم) اجتماعیکردن شکافها از مسیر ائتلافهای حداقلی
اما فرسایش قدرت خودبهخود به تغییر نمیانجامد. اگر جامعه سازمان نیابد، شکافها یا هم میآیند یا به تصفیۀ درونی جناحها میانجامند. اینجاست که سیاست ائتلافی نقش تعیینکننده مییابد.
امروز جامعۀ ایران حول تجربهای مشترک به هم رسیده است: زندگی زیر فشار دائمی بحران. تورم، ناامنی شغلی، مهاجرت اجباری، سرکوب، و افق بسته آینده. این تجربه بستر یک ائتلاف اجتماعیِ حداقلی است، نه حول ایدئولوژیها بلکه حول زیست تحملپذیر: پایان سیاستهای ویرانگرِ تقابل خارجی، پایان حکمرانی بحرانزا، و حق جامعه برای نفسکشیدن. ائتلاف مدنی یعنی پیوندزدن اعتراضات صنفی، مطالبات معیشتی، خواست آزادیهای پایهای و مخالفت با ماجراجوییهای پرهزینه. هر کنشی و هر مطالبهای باید به روایت بزرگتری وصل شود: این بحران نه تصادفی بلکه محصول ساختار قدرت است.
این ائتلافها زمانی سیاسی میشوند که شکافهای درون قدرت را به اهرم فشار عمومی تبدیل کنند. سیاست در این سطح یعنی تبدیل اختلافها و تَرکهای درون قدرت از مسئلۀ دروننخبگانی به مسئلۀ دارای پشتوانۀ اجتماعی و فشار عمومی.
سوم) بازسازی عاملیت در دل ویرانی اجتماعی
اما هیچ ائتلافی پایدار نمیماند اگر جامعه همچنان تکهتکه و بیتشکل بماند. بحران امروز نه صرفاً اقتصادی یا سیاسی که بحران سازماننیافتگی (https://t.me/mmaljoo/415) است. جامعهای که شبکههایش منهدم شده بهسادگی فرسوده میشود.
بازسازی عاملیت یعنی احیای پیوندهای جمعی در کوچکترین سطوح: شوراهای صنفی، هستههای محلی، شبکههای همیاری، انجمنهای مستقل، و هر شکل ممکن از کنش جمعی پایدار. سیاست از خیابانهای انفجاریِ بیسازمان بهتنهایی زاده نمیشود، از تداوم رابطه و اعتماد و کنش مشترک زاده میشود.
توفیق در این سطح از سیاست است که آینده را بیمه میکند. اگر سیاست در این سطح با موفقیت قرین نباشد، حتی اگر قدرت به عقبنشینی واداشته شود، جامعه دوباره به چرخۀ سرکوب و بازتولید اقتدار بازخواهد گشت. عاملیت یعنی کوباندن مُهر منافع و مصالح خود بر روند تحولات جامعه.
این سه سطح اکنون دیگر نه انتخابهایی تجملی بلکه شروط بقای جامعهاند. مهار بحران بدون ائتلاف اجتماعی به معاملههای زودگذر ختم میشود. ائتلاف بدون عاملیت جمعی فرومیپاشد. عاملیت نیز بدون بهرهگیری از لحظات فرسایشِ قدرت سرکوب میشود.
ایران امروز نه در وضعیت اصلاح تدریجی بلکه در وضعیت نوعی فروبستگیِ پرهزینه است. خروج از این وضع نه با قهرمانسازی ممکن است، نه با انتظار معجزه از بالا، و نه به دست یک منجی. خروج از این وضع در گروِ سیاستی چندسطحی است که همزمان بحران را مهار کند، جامعه را به هم پیوند بزند، و قدرت جمعی را بازسازی کند.
یا این سه سطح را به هم گره میزنیم، یا در زیستی فرسایشی دچار استهلاک میشویم، بی جنگِ رسمی، بی صلحِ واقعی، و بی افقی برای آیندهای تحملپذیر.
🆔 @mmaljoo


