ما گروهی از سوسیالیست‌های ایران، باورمند به دگرگونی‌های بنیادین اجتماعی_اقتصادی برآنیم با ارایه بدیل سوسیالیستی برخاسته از گویه‌ی جمعی پویا، خلاق و بهم پیوسته و با درس آموزی از تجارب انقلابی تاریخ بشری در جهان و تاریخ معاصر جامعه ایرانی، راه حل های اساسی را از دل واقعیت‌ها، تعارضات و تضادهای طبقاتی موجود، کشف، ارائه و به کار بندیم.



مقاله رسیده: در لزوم همدلی با جامعه‌ی سوگوار و داغدیده، حالِ دلِ ما خوب نیست، اما باید برخاست و با‌ همدلی جلوه‌ای نو و دیگر گونه ساخت!.. – امیرجواهری لنگرودی

در نتیجه ی کشتار معترضان و مردم بی دفاع در دی ماه ۱۴۰۴ آوار عظیمی به وسعت جغرافیای کشورمان بر جامعه فروریخته ‌اند، برابر این ترومای جمعی، ما از پانیافتادگان امروز، به جای داد و فریاد و شعارهای سیاسی بی حاصل و اغلب کم بها، باید بتوانیم در خانه‌ها را به صدا درآورده و به جای حرافی و ادعای میدان‌داری، با تمام توان و به هر شیوه و شکلی که می‌توانیم، این لحظه‌های اضطراب و شُوک کشنده‌ی حادث شده بر هم‌میهنانمان را در حد توانمان التیام بخشیم.

 


 

 

در لزوم همدلی با جامعه‌ی سوگوار و داغدیده، حالِ دلِ ما خوب نیست، اما باید برخاست و با‌ همدلی جلوه‌ای نو و دیگر گونه ساخت!..

امیرجواهری لنگرودی
a.javaher99@gmail.com

 

در نتیجه ی کشتار معترضان و مردم بی دفاع در دی ماه ۱۴۰۴ آوار عظیمی به وسعت جغرافیای کشورمان بر جامعه فروریخته ‌اند، برابر این ترومای جمعی، ما از پانیافتادگان امروز، به جای داد و فریاد و شعارهای سیاسی بی حاصل و اغلب کم بها، باید بتوانیم در خانه‌ها را به صدا درآورده و به جای حرافی و ادعای میدان‌داری، با تمام توان و به هر شیوه و شکلی که می‌توانیم، این لحظه‌های اضطراب و شُوک کشنده‌ی حادث شده بر هم‌میهنانمان را در حد توانمان التیام بخشیم. باید غم و اندوه یکایک آنان را به چشم جان نگریست و آن‌را درد و اندوه خویش بشماریم و همراه از پای فتادگان و در کنار آنان باشیم، به التیام دادن آنان برآییم که این خود نوعی مبارزه‌ی نیک خواهانه، برابر اندوهی‌ست که به مردم ایران تحمیل شده است! چرا که همدردی خود نوعیِ کنشِ انقلابی است! تا به امروز و در طی ۴۷ سال حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی، داغ و درفش فراوانی را بر تن و جان خانواده‌ها با زور، تهاجم، بازداشت، زندان و شکنجه و اعدام و در خیابان‌ها با رگبار گلوله‌های ساچمه‌ای و جنگی، چاقو و قمه و بعضاً با کاتیوشا نصب شده بر وانت‌های سپاه و قوای سرکوب، رد خون بر آسفالت و سنگ فرش‌های کوچه‌ها، بر جای نهاده است! هر سطح این جنایات حادث شده، پرونده‌ی سیاه دیگری از سوی جنبش دادخواهی ایران برابر کلیت نظام اسلامی می‌گشاید!

در شرایط زخمی شدن کل جامعه و برجستگی بخشیدن به حافظه‌ی جمعی، نخستین گام مخالفت با “روایت سازی” ،”عادی”نمایی،مضمون خباثت و ددمنشی و کشتار بی حساب حاکمیت اسلامی است! قدرت، فقط زمانی خطرناک نیست که می‌کشد؛ خطرناک‌تر زمانی است که کشتن را روایتِ خود ویژهِ خویشِ می سازند و آنرا “عادی سازی” می‌کنند. وقتی مرگ آدم‌ها به عدد و خبر تبدیل می‌شود، جنازه عدد می‌شود و مفهوم سوگ فرسوده می‌گردد. این سیاست “عادی‌سازی”، از طرف حاکمیت، به مثابه قلب سیاست مرگ‌محور نظام اسلامی است ونباید از جانب مردم پذیرفته شود و عادی پنداشته گردد!

حکومت واپس گرای اسلامی ایران در”عادی سازی” غیرعادی‌ترین وضعیت‌ها،استاد است. او نمی‌خواهد فقط بکشد؛ می‌خواهد حافظه‌ی جامعه را بزداید، خشم عمومی را مستهلک نمایند و معنای بُودن و زندگی را فرسوده سازد، زیرا هر بار که جنایت به حاشیه می‌رود و بحث به معنای «اشتباه دیگران» تلقی می گردد، پروژه اطاق فکر امنیتی های یک گام به جلو می نهد.

بی‌گمان نخستین شرط،باید توسط فعالان “کمیته های محله محور” سازمان یافته در محلات هر شهر و استان، بیرون کشیدن نام هر انسان بر زمین فتاده، ثبت و برجسته کردن نام و ذکر مشخصات آنها، تصویرچهره و انعکاس وضعیت جسمی با اسم شهر و خیابان و روز جنایت است تا این آمار ثبت شده در خدمت جنبش دادخواهی قرارگیرد.

خون‌هایی که در دی‌ماه ۱۴۰۴بر زمین ریخته شد، محصول سوءتفاهم نبود، بدون هیچ تردیدی حاصل هیجان سیاسی هم نبود. این خون‌ها، نتیجه‌ی منطقیِ ساختاری است که بقایش فقط با مرگ دیگران تضمین می‌شود. اینجا نه با دولت طرفیم، نه با نظام؛ بلکه با یک سازوکار سرد و منظمِ حذف انسان‌ها از کودک تا مادربزرگ‌ها و پدران و کشتار پرشماره‌ی انسان‌ها مواجهیم!

به‌ خون غلطیده‌گان و کشته شدگان به دست حکومت تنها تعدادی عدد نیستند که بر سر شمارش آنها اختلاف باشد، بر سر این جنایت هولناک حتی یک نام را نباید فراموش کرد. آقای «کریستین مالارد»، روزنامه‌نگار و خبرنگار فرانسوی به نقل از منابع اداری ایران می‌گوید که تا به امروز ۸۴۶۷۷ قربانی ثبت شده است. همین روزنامه‌نگار فرانسوی می‌گوید: این آمار، سرکوب حاکمیت اسلامی را به عنوان خونین‌ترین سرکوب در تاریخ معاصر، خارج از زمان جنگ، قرار می‌دهد.

این اعداد خیل عظیم یکایک خانواده‌ها را پوشش می‌هد. یکایک آنان سوگوار عزیز از دست رفته و به نوعی به خاک افتاده‌ی خویش محسوب می‌شوند. همانگونه که یاد کردیم؛ ثبت هر نام به اهمیت این رخداد و هولوکاست اسلامی در برابر افکار عمومی جامعه‌ی جهانی که لاجرم روزی به داوری خواهد نشست اهمیت دارد. اگر چنین نشود، سرکوبگران نیز از تاریکی و فراموشی بهره می‌گیرند.

برابر جنایت بی بازگشت دی ماه ۱۴۰۴ در تمام جغرافیای ایران، بیش از اینکه تاثیر ضایعه و پیامدهای به‌ غایت اندوهبار آن‌را نزد خانواده‌ها بازبشناسیم. باید رفتار انسانی ما همراه با درکی عمیق از فضای دلبستگی یا تعلق خاطرمان با اضطراب پس از آسیب معنای منطقی یابد!

ماهیت دلبستگی و همبستگی و پیوستگی ما به خیل چندین هزار نفری سوگوار، بایستی با چیستی و شخصیت جوان و نوجوان بر زمین فتاده و فقدان وجودی او نزد خانواده در تعارض نباشد.

ابرازعواطف نسبت به انسان از دست رفته و بر زمین فتاده، به نوعی کُنش اجتماعی می‌انجامد که در شرایط فعلی خود، رنج مادران و پدران را می‌تواند تا حدی التیام بخشد و نوعی همدلی عاطفی همراه با امید به آینده را به وجود آورد. این پایان همدردی ما تلقی نمی‌گردد بلکه آغازی‌ست برای نکوداشت زندگی جان‌های از دست رفته و در دل فاجعه دهان گشوده در عمق جامعه!

باید پذیرفت التیام روحی و جسمی خانواده‌های عزیز از دست داده، روان شخصی و آسیب دیده‌ی آنان را با نوعی بازسازی روحی همراه می‌سازد و هر شانه‌ای می‌تواند تکیه گاه مطمئنی برای ماتم آنان گردد.

مرگ هر عزیزی بازگشت ناپذیر است، ولی رسیدن به قبول واقعیت فقدان هر عزیز برای مادران و پدران زمان می‌برد. چرا که نه تنها به پذیرش عقلی، که به دریافت عاطفی هم نیاز دارد. تو گویی این مردم احتیاج به سوگواری ندارند، آنجا که آیین‌های مذهبی مرسوم عزاداری را پشت سر نهاده‌اند.

مادران و پدران، همسران و خواهران و برادرانی را می‌بینیم که با چه روحیه و بدون لباس سیاه بر تن کردن، حضور نوجوانان از دست رفته خود را با آئین سوگوار شکن، با رقص و کل زدن بدل ساخته تا مقاومت را معنی بخشند که این در تاریخ سوگواری‌های ما بدعتی نو و تازه است. چنین حالاتی اغلب با احساس پرشوری همراه است که گویا جوانان ازدست رفته، همچنان حضوردارند و بیگمان در خیابان‌اند.

کلام آخر:
در خیزش نان و احیای کرامت انسانی، دربرابر رویداد تلخ دی ماه ۱۴۰۴کشورمان، ما خود را از راه دور و تبعیدی ناخواسته در کنار خانواده های داغدار و همدرد با ایستادگی انان برای وامخواهی جنبش دادخواهی می یابیم، در برابر موج وسیع بازداشت شدگان دی ماه ۱۴۰۴ و گسیل آنها به زندان های پُرشمار ایران، همچنین خود را در کنار خانواده های بازداشت شدگان و فریاد رسای یکایک زندانیان سیاسی زیر شکنجه و بازجویی و منتظر احکام سخت در سراسر جهان هم آوا می دانیم. برای مبارزه به کلیت نظام اسلامی، خود را وامدار همه زندانیان سیاسی با هر گرایش و منظر فکری، با فریادآزادی «زندانی سیاسی، بی قید و شرط آزاد باید گردد»، «ترور،شکنجه و اعدام، ملغی بایدگردد»، «نه به جنک، نه به تجاوز خارجی» در امر استمرار مبارزه بدل خواهیم نمود…

باید بدانیم که جامعه ما، نیازمند این است که از شوک این قتل‌عام جمعی و سیاست ارعاب سراسری “میهنِ گربه‌سان”مان، بیرون آید و باید به هر روش و با هر توان به یاری و همدردی هم برخیزیم که لاجرم دیر یا زود این جامعه باز می‌باید، تا سلاح خود را برای تکانه‌های بعدی اجتماعی صیقل دهد!

دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۰۲ فوريه ۲۰۲۶

 

 

 

 

دسته : اجتماعي, سياسي, مقالات رسیده

برچسب :

مقالات هیات تحریریه راهکار سوسیالیستی

































آرشیو کلیپ و ویدئو راهکار سوسیالیستی

html> Ny sida 1