مه 1, 2026
در آینده چه اتفاقی ممکن است در ایران رخ دهد؟ / استدلالهای پشت سناریوهای مختلف
جنگ ایران در وضعیت بنبست و رکود قرار گرفته است. کاخ سفید اخیراً تصمیم گرفت مذاکرهکنندگان خود را به گفتوگوهای پاکستان اعزام نکند. اگر آمریکا به آن «پیروزی روشن همراه با تغییر حکومت» که دونالد ترامپ از آن صحبت کرده بود نرسد، چه اتفاقی ممکن است برای ایران بیفتد؟

در آینده چه اتفاقی ممکن است در ایران رخ دهد؟ / استدلالهای پشت سناریوهای مختلف
منبع: روزنامه اینترنتی Omni در سوئد
سناریوهای مختلفی مطرح شدهاند. آیا ایران به یک دولت تابع چین تبدیل خواهد شد؟ یا به سوریهای جدید گرفتار جنگ داخلی بدل میشود؟ یا شاید به یک دموکراسی شکوفا تبدیل شود؟
در ادامه، استدلالهایی که از هر یک از این سناریوها حمایت میکنند بررسی میشود.
چه کسی برنده جنگ خواهد شد؟
تشخیص اینکه چه کسی برنده میشود سختتر از تشخیص این است که چه کسی تاکنون بازنده شده است؛ دستکم اگر به حرفهای میشل یاکوولف، ژنرال بازنشسته فرانسوی و مقام پیشین ناتو گوش دهیم.
او زمانی در آمریکا هم بسیار خبرساز شد که پیشنهاد دونالد ترامپ به اروپاییها برای پیوستن به جنگ علیه ایران را بهشدت مورد انتقاد قرار داد.
او گفت: «این مثل خریدن بلیت ارزان برای جشن رقص تایتانیک است، بعد از اینکه کشتی به کوه یخ برخورد کرده باشد.»
سپس در مصاحبهای با روزنامه لو فیگارو افزود: «ترامپ همین حالا هم این جنگ را باخته است. او فکر میکند هر وقت بخواهد میتواند جنگ را تمام کند. این درست نیست. او تنها زمانی میتواند جنگ را پایان دهد که ایرانیها تصمیم بگیرند اجازه این کار را به او بدهند.»
تا اینجا، پیشبینی این فرمانده سابق لژیون خارجی فرانسه درست از آب درآمده است؛ بهویژه پس از شکستهای پیاپی در مذاکرات.
او بهعنوان یک ژنرال نظاممند ناتو، استدلالهای پیروزی آمریکا را یکییکی رد میکند. آمریکا میگوید نیروی هوایی و نیروی دریایی ایران را نابود کرده است، اما ژنرال فرانسوی آنها را «هواپیماهای بیارزش و کشتیهای فرسوده» توصیف میکند.
با این حال، توانایی ایران برای ایجاد وحشت در میان شرکتهای بیمه از طریق حملات ساده پهپادی از مخفیگاههایی در عمق کشور و همچنین استفاده از قایقهای تندرو همچنان پابرجاست؛ و در نتیجه، توانایی بستن تنگه هرمز برای نفتکشها نیز باقی مانده است.
زمان چگونه بر طرفهای مختلف تأثیر میگذارد؟
از نظر تئوری، ترامپ حدود اول ماه مه برای ادامه جنگ نیاز به حمایت کنگره خواهد داشت.
طبق قانون «War Powers Resolution» مصوب ۱۹۷۳، رئیسجمهور آمریکا تنها ۶۰ روز میتواند بدون مجوز رسمی کنگره وارد جنگ خارجی شود. پس از آن، ۳۰ روز برای خروج منظم نیروها فرصت وجود دارد.
این قانون برای جلوگیری از تکرار جنگ طولانی ویتنام تصویب شد.
گروهی از نمایندگان جمهوریخواه تلاش دارند قطعنامهای تصویب کنند که زمان جنگ را نامحدود کند، البته مشروط به اینکه جنگ در چارچوب مشخصی باقی بماند.
اما با توجه به تأثیرات جنگ بر اقتصاد جهانی، کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا و هزینههای سنگین جنگ، به نظر میرسد مسئله زمان -صرفنظر از تصمیم کنگره- به زخمی دردناک برای ترامپ و سیاستمداران آمریکایی تبدیل خواهد شد، بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای پاییز.
برای حکومت ایران شرایط متفاوت است. حکومت ایران تلاش میکند زمان را به یکی از قدرتمندترین سلاحهای خود تبدیل کند.
این اتفاق تصادفی نیست. حدود دو دهه است که استراتژیستهای نظامی ایران روی چیزی به نام «استراتژی موزاییکی» کار کردهاند؛ برنامهای که دقیقاً برای چنین جنگی طراحی شده است.
استراتژی دفاع موزاییکی چیست؟
دفاع موزاییکی بر این اصل استوار است که آمریکا و اسرائیل مجبور باشند نه با یک ایران، بلکه با ۳۱ استان مستقل ایرانی بجنگند.
هر استان باید بتواند بدون دریافت دستور مستقیم از پایتخت، جنگ را بهطور مستقل ادامه دهد.
برای هر رهبر استانی، چهار سطح جانشین تعیین شده تا اگر فرماندهان اصلی کشته شوند، ساختار فرو نپاشد.
همچنین هر استان انبارهای تسلیحاتی و تا حدی تولید مستقل سلاح و سیستم اطلاعاتی خود را دارد.
ضعفهای دفاع موزاییکی چیست؟
واضحترین ضعف آن در «جنگ دوازدهروزه» سال گذشته دیده شد: یک سیستم دفاع هوایی مؤثر نیازمند زنجیره فرماندهی بسیار متمرکز است.
پدافند هوایی ایران، طبق این گزارش، فاجعهبار ظاهر شده است.
ضعف دوم در دل نقطه قوت این سیستم پنهان است: اگر جنگ طولانی شود و حکومت مرکزی ضعیف گردد، استانها ممکن است بیش از حد مستقل شوند.
کنت پولاک، تحلیلگر سابق سیا و کارشناس خاورمیانه، در مقالهای در Foreign Affairs مینویسد:
«اگر حکومت سقوط کند، ایران احتمالاً وارد جنگ داخلی و هرجومرج خواهد شد.»
خطر تجزیه و جنگ داخلی
ایران کشوری متشکل از گروههای قومی مختلف است.
حدود ۶۰ درصد جمعیت را فارسها تشکیل میدهند، اما گروههایی چون آذریها، کردها، بلوچها و لرها نیز حضور دارند.
برخی از این گروهها هماکنون تهدید به شورش مسلحانه کردهاند.
در جنوبشرق ایران، در اوایل امسال گروهی به نام «جبهه مردمی مبارزان» تشکیل شد؛ ائتلافی از گروههای جهادی سنی و سلفی.
در غرب کشور نیز کردها حضور دارند که تاکنون تمایلی به جنگیدن برای آمریکا نشان ندادهاند.
سناریوی کشوری وسیع و کوهستانی که در آن جنگسالاران منطقهای با گروههای چریکی میجنگند و کشورهای همسایه نیز در مرزها دخالت میکنند، میتواند ایران را شبیه سوریه در دوران جنگ داخلی طولانیاش کند.
چه کسی در منطقه برنده خواهد شد؟
اگر حکومت ایران در قدرت باقی بماند، به باور کنت پولاک، این حکومت پس از جنگ تغییر خواهد کرد.
احتمالاً خشنتر، رادیکالتر و انتقامجوتر خواهد شد و با تمام توان به دنبال دستیابی به سلاح هستهای خواهد رفت.
او میگوید: «چنین حکومتی ممکن است برای آمریکا و اسرائیل حتی خطرناکتر از حکومت قبلی باشد.»
پیشنهاد او برای کاهش این خطر، حمایت آمریکا از ارتش لبنان برای خلع سلاح حزبالله است.
او همچنین پیشنهاد میکند که آمریکا بعدها از معترضان ایرانی با پشتیبانی پهپادی علیه نیروهای پلیس و بسیج حکومت حمایت کند تا راه برای دموکراسی واقعی باز شود.
اما در حال حاضر، نه گزینه اول و نه دوم در دستور کار نیست.
آیا چین برنده نهایی خواهد بود؟
چین بهعنوان یکی از برندگان احتمالی پس از پایان جنگ مطرح میشود.
کشورهای عرب خلیج فارس که احساس میکنند آمریکا آنها را رها کرده، ممکن است به سمت چین گرایش پیدا کنند؛ قدرتی که از قبل روابط خوبی با ایران دارد. حتی عربستان سعودی، قدرتمندترین کشور منطقه، نیز ممکن است چنین مسیری را انتخاب کند.
چین بهنوعی تعریف تئودور روزولت از دیپلماسی مؤثر را به روش خود اجرا کرده است: «آرام صحبت کن، اما چماق بزرگی در دست داشته باش.»
چین همچنین با دقت مشکلات آمریکا در وادار کردن ایران به عقبنشینی را زیر نظر گرفته است.
به گفته میشل یاکوولف، در پکن به تایوان فکر میکنند: «چرا باید از آمریکا بترسند؟ افسانه قدرت مطلق نظامی متعارف آمریکا کاملاً فرو نریخته، اما بهشدت لرزان شده است، و مسئول آن ترامپ است.»


