موضع دقیق و منسجم چپ انقلابی باید چنین باشد: نه به تجاوز امپریالیستی، نه به اتحاد ملی زیر پرچم رژیم؛ نه به تخریب زیرساختها و زندگی مردم، نه به تعلیق مبارزه علیه دولت سرکوبگر؛ دفاع از مردم، نه دفاع از دولت؛ حفظ استقلال سازمانی و سیاسیِ طبقه، حتی و بهویژه…

ادامه مطلب را بخوانيد »
دموکراسی حقیقی یک فرآیند طولانیِ تغییر افق امکان است. فرآیندی که مستلزم بازتوزیع مادی قدرت، شکستن هژمونی ایدئولوژیک و ایجاد امکان واقعی برای شنیدهشدن صداهای سرکوبشده است؛ و نه صرفاً برگزاری یک رأیگیری «آزاد».

ادامه مطلب را بخوانيد »
اصرار بر «همه با هم» در لحظهای که تضادها عریان شدهاند، اتفاقاً رادیکال نیست؛ محافظهکارانه است. این صورتبندی، تضاد را بیخطر میکند. آن را از سطح ساختار به سطح اخلاق میکشاند. بهجای اینکه بپرسد چه کسی چه چیزی را از دست میدهد، میپرسد چرا اینقدر خشمگین هستید. بهجای اینکه به قدرت حمله کند، از زبان خواهش استفاده میکند.
در عمل، «همه با هم» یعنی: سرمایهدار، استثمارگر، شکنجهگر، قربانی، کارگر، بیکار، مهاجر، و فاشیست، همه بنشینیم دور یک میز و تفاوتهایمان را به رسمیت بشناسیم. فقط یک چیز را به رسمیت نشناسیم: اینکه منافعمان با هم در جنگاند.

ادامه مطلب را بخوانيد »
فاشیسم دیگر فقط یک احتمال دور نیست؛ به شکل یک امکانِ واقعی در روان جمعی، در زبان روزمره، در تصویر دشمن، در میل به ناجی، و در تمایل به خشونت علیه «ناموافق» حضور دارد. اگر این وضعیت جدی گرفته نشود ـ اگر نتوان بدیلهایی ساخت که هم معیشت را بفهمند، هم شأن را بازگردانند، هم همبستگی را احیا کنند، و هم سیاستِ رهاییبخش را از نو امکانپذیر کنند ـ آنوقت جامعه در بزنگاه بعدی، ممکن است نه فقط میدان سیاست، که توانِ تصور آزادی را هم از دست بدهد.

ادامه مطلب را بخوانيد »
یاشار دارالشفاء در این یادداشت تحلیلی، با عبور از توصیفات رایج دربارهی «پیروزی یا شکست» خیزش جاری، استدلال میکند که ایران در میانه یا پایانِ یک «انقلاب راست» قرار گرفته است؛ انقلابی که در غیاب سازماندهی مؤثر چپ و افول گفتمان عدالتخواهی، خیابان را به تسخیر هواداران سلطنت و مداخلهی خارجی درآورده است. نویسنده ضمن واکاوی ریشههای تاریخی و جامعهشناختیِ این تغییر ریل، تصویری هشداردهنده از آیندهی نزدیک و احتمال ظهور شکلی از فاشیسم یا دیکتاتوری جدید ترسیم میکند که در آن سرکوبِ چپ و نیروهای مترقی، فصل مشترک رژیم فعلی و آلترناتیوِ راستگرای آن خواهد بود. مقاله در نهایت با نقد استراتژیهای کلیگویانه، راهکارهایی عملی برای خروج چپ انقلابی از انزوا و سازماندهیِ هدفمندِ لایههای مشخصی از جامعه (نظیر اجارهنشینها) ارائه میدهد.

ادامه مطلب را بخوانيد »
آنچه متنِ «حرفزدن از آزادی (و به زبان آزادی)» نوشتهی حسام سلامت انجام میدهد، نه صرفاً پیشنهاد یک ترجمهی زبانی، بلکه تحمیل یک دستگاه خوانش است؛ دستگاهی که از پیش تصمیم گرفته هر خواست اجتماعی، هر اعتراض معیشتی و هر کنش طبقاتی را ــ اگر قرار است مشروع، شریف و «غیرارتجاعی» بماند ــ باید نهایتاً در دالِ «آزادی» حلوفصل کند. به این معنا، متن نه شاهد یک خیزش، بلکه قیمِ معنای آن است: خیزش میآید، فریاد میزند، عمل میکند؛ اما این متن است که بعداً به ما میگوید «آنها در واقع چه میخواستند».

ادامه مطلب را بخوانيد »
میگویند «دموکراسی با صدای بلند سخن گفته است و این بار خوزه آنتونیو کاستِ مدافع ژنرال پینوشه را برگزیده است». اما این جمله فقط زمانی معنا دارد که دموکراسی را به یک رویه صوری و حداقلی تقلیل دهیم…

ادامه مطلب را بخوانيد »
مارکسیسمی که دیگر مدام دم از «طبقهي کارگر» نزند، از «منطق سرمایه» نگوید و پای «ضرورت سازماندهی» را به میان نکشد، اما همچنان از «ایدهی کمونیسم» سخن بگوید و به طور کلی به «نقد اشکال سلطه» بپردازد، برای این طبقه بهترین تئوری انتقادیای است که با آراستن خود به ،ن، میتواند در عین مخالفت با وضع موجود، خوشیهای روزمرهاش را داشته باشد و در صورت حملهی حاکمیت به آنها حتی تا پای جان مبارزه کند. چنین است که نزد این گرایش، با مارکسیسمی پرولترزدوده و بیسازمان طرفیم که تجسم اتکایش به «سیاست پرولتری» مساوی با «فاجعهي بهمن ۵۷» است و منتهیالیه سازماندهیاش هم، گندی است که «حزب توده» بالا آورد. لذا بهترین شکل مبارزه بدل میشود به غنی بخشیدن به تئوری از خلال «نقد دولت» و «نقد فرهنگ»، و بُعد پراتیکش، شرکت در جنبشهای خودجوشِ زاویهدار با سیاست پرولتری.

ادامه مطلب را بخوانيد »
امروز به مدد انتشار انواع و اقسام کتابهای مارکسیستی و نیز وجود سایتهای مختلفی که به ترجمه و تألیف آثاری در حوزهی مارکسیسم میپردازند، به نظر میرسد که وضع نظریه چندان بد نیست. با اینهمه دیده میشود که در ارتباط با سه موضوع «وضعیت مبارزات طبقهی کارگر ایران»، «چگونگی سازماندهی طبقاتی و کمونیستی» و «تدارک انقلاب سوسیالیستی» به نقد و بررسیهای بیشتر و بهروزتری نیازمندیم. در واقع سه مسئلهی «طبقه»، «حزب» و «انقلاب» به نوعی موضوعاتی بود که مارکس میپنداشت دستآوردهای تحلیلیاش است و آن را در نامهی معروفش (۵ مارس ۱۸۵۲) به ژوزف ویدمایر نوشته بود

ادامه مطلب را بخوانيد »
امیر مصباحی در مقالهی خود زیر عنوان «’مارکسیسم› قومگرا یا قومگرایی ‹مارکسیستی» به میانجی نقد جزوهیِ «آذربایجان و مسئلهی ملیِ» علیرضا نابدل مدعی است که چیزی تحت عنوان «ستم قومی» در ایران وجود ندارد و اگر بخواهیم به مبنای تحلیلیِ کمونیسم مارکسی وفادار باشیم، تنها باید بر مؤلفهی «کار» و مناسبات حاکم بر آن، که به افراد هویت میدهد، تکیه کنیم. از نظر ایشان هویتهای دیگر، اعم از قومی، ملی، مذهبی، جنسی یا جنسیتی، نمیتوانند مبنایِ عملِ کمونیسمِ مارکسی باشند، چرا که همهی آنها هویتهایی غیرطبقاتیاند؛ کمونیسم فقط هویتِ طبقاتیِ انسانها را به رسمیت میشناسد و مبنای سیاستورزیِ خود قرار میدهد.
در این یادداشت کوتاه میکوشم نشاندهم که نتیجهی منطقی چنین رویکردی چیزی جز توتالیتاریسم با صورتک باصطلاح «چپ» و به اسم دفاع از طبقهی کارگر نیست و عملا راه برای یک دولت-ملت مردسالارِ توتالیتر هموار میسازد.

ادامه مطلب را بخوانيد »
آنچه در پی می آید نسخه ی کامل مقاله ایست که بخشِ کوچکی از آن (و با محدودیت های روزنامه) در تیر 96 به مناسب همایشی برای دکتر علی شریعتی، در روزنامه ی شرق چاپ شده بود. ادامه مطلب را بخوانيد »
مرور این تاریخ به ما کمک خواهد کرد تا آن لحظات درونماندگار در نقد بنبستهای عمل متشکل طبقاتی را در میان کارگران (به ویژه امروز) دریابیم و فارغ از مؤلفهی سرکوب، بحران تئوریک (نقد منفی) و بحران چشم انداز تاریخی (نقد مثبت) را در زمان و مکان خویش بازشناسیم. این امر به نوبهی خود به ما کمک خواهد کرد تا امکاناتی را که میتوان به واسطهی مداقهی تئوریک و تجربههای نوین پراتیکی به منظور ایجاد گشایشی در به ترتیب بحران چشمانداز تاریخی و تئوریک داشت، فعال کنیم. ادامه مطلب را بخوانيد »
قسم به آرمان هایت که آرمان های ماست تا پای جان برای رهایی طبقه ی کارگر، رهایی زنان، حق تعیین سرنوشت خلق های ایران، آزادی فلسطین و آزادی بی قید و شرط اندیشه و قلم از پای نخواهیم نشست و سخنرانی هایت، شعرهایت، خنده هایت برای یاران و غریوهای خروشانت بر سر ستمگران را در هر کوی و برزن می پراکنیم ادامه مطلب را بخوانيد »
این برنامه پرسش و پاسخ با حضور یاشار دارالشفاء، کنشگر سوسیالیست و پژوهشگر اجتماعی با مدیریت راحله طارانی ضبط شده است. این جلسات هر جمعه ساعت ۹ شب به وقت ایران به طور موازی در بیش از ده گروه و کانال تلگرامی از جمله گروه حمایت از زندانیان سیاسی و عقیدتی و کانال تریبون سرزمین من (اجتماعی، سیاسی، فرهنگی) برگزار میشوند. ادامه مطلب را بخوانيد »