ما گروهی از سوسیالیست‌های ایران، باورمند به دگرگونی‌های بنیادین اجتماعی_اقتصادی برآنیم با ارایه بدیل سوسیالیستی برخاسته از گویه‌ی جمعی پویا، خلاق و بهم پیوسته و با درس آموزی از تجارب انقلابی تاریخ بشری در جهان و تاریخ معاصر جامعه ایرانی، راه حل های اساسی را از دل واقعیت‌ها، تعارضات و تضادهای طبقاتی موجود، کشف، ارائه و به کار بندیم.



مقاله برگزیده: به یاد رفیق معلم فریبرز رئیس­ دانا- یاشار دارالشفاء؛ کاوه دارالشفاء

قسم به آرمان ­هایت که آرمان ­های ماست تا پای جان برای رهایی طبقه ­ی کارگر، رهایی زنان، حق تعیین سرنوشت خلق­ های ایران، آزادی فلسطین و آزادی بی­ قید و شرط اندیشه و قلم از پای نخواهیم نشست و سخنرانی­ هایت، شعرهایت، خنده­ هایت برای یاران و غریوهای خروشانت بر سر ستمگران را در هر کوی و برزن می­ پراکنیم

 


 

 

 

 

به یاد رفیق معلم فریبرز رئیس­ دانا

یاشار دارالشفاء؛ کاوه دارالشفاء

دریغا شیرآهن‌کوه مردا
که تو بودی

نه، نه، نه … ساده نیست درباره فریبرز رئیس ­دانا گفتن که «او هم رفت»! واقعا رفت؟! چرا برای یک بار هم که شده نمی­شود هنگام بهار این شعر ابتهاج مصداقش ما نباشیم؟

ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است؟
اینچنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید
ارغوان پنجه ی خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده ی خورشید بپرس
کی برین دره غم می گذرند؟

به چه کسی تسلیت بگوییم؟ به طبقه ­ی کارگر که معلم و یاوری بی ­بدیل را از دست داد؟ به کانون نویسندگان ایران که یکی از وفادارترین اعضایش را از دست داد؟ به کمونیست­ های شریفی که همواره از آرمان آزادی و برابری دفاع کردند و در این راه لحظه­ ای از شکنجه و مرگ نهراسیدند؟ به ملی ­گرایانِ غیرفارس ­گرایی که همواره از «حق تعیین ­سرنوشت» خلق­ های ایران دفاع کردند و مصدق برای­شان چون پدر بود؟ به یاران جنبش ملی آذربایجان که فریبرز در دفاع از پیشه ­وری و میراثش میان ایشان می ­درخشید و همین بود که صف او را از هر مصدقی دیگری جدا می ­کرد؟ به وفادارانِ آرمان سیاهکل که فریبرز حتی در زندان یاد و خاطره ­ی ۱۹ بهمن را گرامی داشت؟ به همرزمانش در سازمان وحدت کمونیستی که همواره با افتخار از بودن کنارشان یاد می­کرد؟ به مبارزان در راه آرمان فلسطین که برای فریبرز خط قرمزی بود که به اعتبار موضع افراد در برابر آن دشمن را از رفیق تمییز می داد؟ به روزنامه ­نگاران آزاداندیشی که او نمونه ­ی صادق­شان بود؟

مگر تو نبودی که از «قریه­ های جهانی ما»ن می ­گفتی که:
زمین­ مان را گاو پیر خسته و نحیفی شخم نمی ­زند
ما آن را می­ کاویم، در آن بنفشه می­ کاریم
گنج­ ها ز قهر به قعر نمی ­روند
ما آن ­ها را به روی خاک کوچه ­های دهکده
میان مردم تقسیم می­ کنیم
ما بهار می­ کاریم، ما بنفشه می ­آریم. (شعر «قریه ­های جهانی ما» از مجموعه ­ی «یادی از خیالی» فریبرز رئیس ­دانا)
حالا هم برخیز فریبرز جان، که:
در تو
هنگامه­ ی آرزو و نیاز
آز را می­ رهاند
دستان یاری ­جوی آدم ­ها
با اشاره ­ت

غزال ­ها را می ­آورند، رام. (شعر «دست ­های امید نیم ­شب» از مجموعه «یادی از خیالی» فریبرز رئیس ­دانا)

بیا تا برایت باز «شهر قصه»ی بیژن مفید را اجرا کنیم و تو برای­مان از شهری بگویی که چطور فیل­هایش را بی هویت کرد و به «منوچهر» بدل­شان کرد، از «روباه»های حاکم بر این سرزمین بگویی که چطور مادران را سیاه­پوش کردند و «رمال» صفتانی که کثافت منطق «سود» و «استثمار» را به اسم «علم اقتصاد» به مردم غالب کردند.

پاشو رئیس! سرمایه ­دارها ترسیدن بعد از آبان.
پاشو مرد! تازه بچه ­های قلعه حسن­خان و شهریار و اودلاجان و اسلامشهر و کوت عبدالله اهواز و زینبیه ­ی اصفهان و … همه ­ی اون «سید»های فیلم گوزن ها بلند شدن تا کنارت سنگر به سنگرشون رو فتح کنن.

پاشو! می­خوان بچه­ های کانون رو ببرن زندان باید جلوشونو بگیریم.

به ما بگو تو چطور تاب آوردی رفتن صدها تن از یارانت را که ما امروز بتوانیم فقدانت را تاب آوریم تا بهار آزادی؟ بگو در غیابت چطور «قانون کار را به نفع طبقه کارگر بازنگری کنیم؟ درب خانه کارگر امروزی را ببندیم؟ اجازه ندهیم تجارت خارجی تا این اندازه رشد کند؟ اجازه ندهیم بانک‌ها مثل قارچ در خیابان‌های شهر برویند؟ اینگونه به نظام یارانه‌ها لطمه نمی‌زدم. چه اشکالی دارد اگر کوپن حمل و نقل رایگان به طبقه کارگر بدهیم؟ اجازه نمی ­دهیم بازاریان و اتاق بازرگانی تا این اندازه رشد کنند تا اگر کارگری اعتصاب کرد با او برخورد کنند؟» (از گفتگوی چالشی ندای ایرانیان با فریبرز رئیس دانا؛ چرا چپ شدم؟)

فریبرز قسم به آرمان ­هایت که آرمان ­های ماست تا پای جان برای رهایی طبقه ­ی کارگر، رهایی زنان، حق تعیین سرنوشت خلق­ های ایران، آزادی فلسطین و آزادی بی­ قید و شرط اندیشه و قلم از پای نخواهیم نشست و سخنرانی­ هایت، شعرهایت، خنده­ هایت برای یاران و غریوهای خروشانت بر سر ستمگران را در هر کوی و برزن می­ پراکنیم که:

زنده­ ای تو
چرا که راز سنگر و ستاره را دانستی.

*برات «می­ روی و مژگانت» میمون «شهر قصه» رو زدیم.

منبع: اخبار روز

 


 

دسته : مقالات برگزيده

برچسب :

جوابي بدهيد

کانال یوتیوب راهکار سوسیالیستی

Ny sida 1

به یار و شاعر جانباخته در راه آزادی بکتاش آبتین – شعر، صدا، تدوین و تصویر از سیامک غفاری

به مناسبت درگذشت بکتاش آبتین

چند کتاب و مقاله از دکتر فریبرز رییس دانا

آرشیو کلیپ و ویدئو راهکار سوسیالیستی

Ny sida 1

مستند ۳۰ روز قرنطینه در ووهان، چین (با زیرنویس فارسی)

فایل صوتی دومین جلسه گرامیداشت یاد یاور زحمتکشان زنده یاد رفیق فریبرز رئیس دانا

فایل صوتی اولین برنامه ی تلگرامی بزرگداشت رفیق فریبرز رئیس دانا

لحظاتی با زنده یاد فریبرز رئیس‌دانا

سخنان دکتر فریبرز رئیس دانا در کنفرانس دانشگاه یورک کانادا به‌مناسبت سی امین سال انقلاب ایران

شعر “آی نوروز” با صدا و سروده ی فریبرز رئیس دانا

پیام دکتر ناصر زرافشان در فقدان دکتر فریبرز رئیس دانا

شعری از حسین اکبری تقدیم به رفیق رئیس دانا

سخنان دکتر محمد مالجو در باره رفیق فریبرز رییس دانا