ما گروهی از سوسیالیست‌های ایران، باورمند به دگرگونی‌های بنیادین اجتماعی_اقتصادی برآنیم با ارایه بدیل سوسیالیستی برخاسته از گویه‌ی جمعی پویا، خلاق و بهم پیوسته و با درس آموزی از تجارب انقلابی تاریخ بشری در جهان و تاریخ معاصر جامعه ایرانی، راه حل های اساسی را از دل واقعیت‌ها، تعارضات و تضادهای طبقاتی موجود، کشف، ارائه و به کار بندیم.



معرفی کتاب از زبان نویسنده اش: سلامت سوسیالیستی در مناظره با نئولیبرالیسم – دکتر مزدک دانشور

از همیشه بیشتر به واکاوی مساله سلامت و درمان نیازمندیم. به شکافتن و نشان دادن سرطان پنهانی که به پیکر شبکه بهداشت و درمان متاستاز داده و این پیکر را ناتوان از حرکت و تغییر کرده است. کتاب سلامت سوسیالیستی در مناظره با نئولیبرالیسم مجموعه ای پرداخته و منقح از یادداشتها و جستارهایی است که در این دهساله نوشته ام. برخی منتشر شده اند و برخی اولین بار است که انتشار می یابند. این نوشته ها در کنار یکدیگر معنا می یابند و تصویری روشن از سلامت و درمان جامعه امروز ایران را به ما می نمایانند

 


 

 

معرفی کتاب از زبان نویسنده اش:

سلامت سوسیالیستی در مناظره با نئولیبرالیسم – دکتر مزدک دانشور

 

من از نوجوانی شیفته جنبش چریکی بودم. جنبش مقاومت مسلحانه علیه رژیم پهلوی حرکتی بود که به جهان اطرافش نور و نیرو می فرستاد و من نیز به عنوان یک کتابخوان آن را نه در اخبار و خیابان که در کتابخانه پدرم کشف کردم. در این جنبش ماهی سیاه کوچک راه را نشان رهنوردان داده بود؛ چه گوارا، ماریگوئلا و جرج حبش برایش معلم بودند؛ و شعر شاملو رفیقان همنبرد را به اسطوره و افسانه نزدیک کرده بود. وقتی یک نوجوان می خواند که

چه مردی! چه مردی!

که می گفت قلب را شایسته تر آن

که به هفت شمشیر عشق

در خون نشیند

و گلو را بایسته تر آن

که زیباترین نامها را

بگوید…

در برابر عظمت یک انسان حیران می ماند. از خودم بارها پرسیده بودم مگر می شود انسان ترکیبی از شیر و آهن و کوه باشد؟ یا ملاطی از خون و پاره سنگ و عقاب؟ این انسان ها چه بودند که برایشان باید جوخه های اعدام و چوبه های دار برپا کرد و شهریور ۶۷ آفرید تا هرگز روی آزادی نبینند؟ این انسانها چه داشتند که هر دو رژیم خصم شان بودند و تپه های اوین و خاک خاوران را با خون آنها آبیاری کردند؟…

روایت های در دسترس یک نوجوان شعر بود و داستان و کتابهای جلد سفیدِ سخت‌خوان. اما روایتهای واقعی از آن دوران را حماقت تاریخ نویسان حکومتی آشکار کرد. آنها به خاطر ترکیبی از غرور و حماقت نمی دانستند که پدیده ها تضادمندند و کسانی که از طریق کتاب سیاه کمونیسم، مسیر مبارزه و مقاومت را روشن می کنند، در کتاب چریک های فدایی خلق نادری هم می توانند روایت های حماسه و مقاومت را از دل آن همه نفرین و نفرت بیرون بکشند.

آنجا که حمید اشرف خسته از تعقیب و گریز بهار ۱۳۵۵ نامه ای منتشر می کند و در رجزی سلحشورانه یارانش را با توپاآماروهای آمریکای لاتین مقایسه می کند و از تعداد کشته ها و اسیران این دو گروه، شجاعت و رزم آوری رفقایش را نتیجه می گیرد….آنجا که می خوانم با تمام شدن مهمات از خانه مهرآباد یاران همنبرد یک به یک بیرون جستند و گلوله ها را به آغوش کشیدند تا راهی باز کنند برای فرمانده بی بدیلشان، سرشار می شوم از حس قدرشناسی… چرا که می دانم هر یک از این دکتر مهندس های آن روزگار اگر می خواستند، می توانستند از سفره انقلاب سفید شاه و مردم! لقمه ای کلان برای خود بپیچند و در شب کافه های پر آب و رنگ از سوسیالیسم و چپ روی کودکانه سخن برانند… آنان عاشقان زندگی بودند و می خواستند شادمانی و لبخند و آسمان سهم همه باشد. برای آن ها مهم نبود که مرگ چه هنگام رخ می نمایاند، بلکه مهم بود که مرگ یا زندگی شان چه اثری بر زندگی دیگران می گذارد…. شاعر نیشابور راست گفته بود: آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند… رفتند و شهر خفته ندانست کیستند…

جنبش چریکی نماینده پاکباختگی، فروتنی و امید نسلی بود که کودتای آمریکایی-انگلیسی را برنتابید و به تغییر و امکان تغییر باور داشت. برای این کنشگران مشخص کردن مسیر مبارزه و مقاومت مهمتر از نمایاندن آرمانشهرشان بود. در آن روزگار الگوهای مشخصی برای پاسخ به نیازهای جامعه وجود داشت. الگوهایی از کوبا تا ویتنام از شوروی تا چین… کمی بالاتر کمی پایین تر… در آن روزگار همه می دانستند که چه می خواهند. مهم پیروزی و در هم شکستن دستگاه دولت بود. برای پس از پیروزی چندان فکری نشده بود زیرا حل منازعه طبقاتی راه حلی روشن داشت.

امروز، اما، حسرتی با من است. نه مسیر مبارزه و مقاومت مشخص است و نه الگو و آرمانشهر معلوم. ما همه می دانیم که لغو کار مزدی، در هم شکستن دستگاه دولت بورژوازی، کار اجتماعی و تخصیص اجتماعی، رهایی زنان و اقلیت های دربند موضوع کار ماست. اما الگویی موفق برای ارائه به مخاطبان نداریم. الگویی که بتواند ترکیبی صحیح از عدالت و آزادی، سوسیالیسم و دمکراسی، رعایت حقوق اقلیت و مشارکت موثر زحمتکشان و شهروندان به مخاطبان ارائه بدهد، هنوز به عرصه نیامده است. پس خلاصی از وضعیت بغرنج فعلی یک مسأله مشخص است که هنوز به سوالات معین فرانروییده است. راست اینکه ما در تاریکی گام می زنیم و هر لحظه صدای پتکی که به دیوار می کوبد، آرامش خیال را از ما سلب کرده است. گم شده ایم در راهی که نمی دانیم به کجا می رود و چرا می رود و چگونه…

رویاهای نوجوانی من بی تعبیر مانده است. نه می توان به گذشته ای آرمانی گریخت و در روزگاری زیست که قهرمانانی از خودگذشته به راهشان ایمان داشتند. نه می توان پرسش های بی پایان درماندگان و جان به لب رسیدگان را نادیده گرفت که از نیروهای چپ خواستار پاسخ به مساله امروز هستند.

شاید تنها کاری که از من بر می آمد، گرفتن گوشه ای از کار بود. در دهسال گذشته به صورت مستمر در مورد سلامت و درمان نوشته ام و نشان داده ام که گردش سرمایه و زهر حاصل از آن (از خودبیگانگی) با سلامت جامعه ما چه کرده است و چگونه پزشکی و درمان را در چنبره خود درهم فشرده است. در هر محفل و جمعی فردی هست که از بیماری و ناخوشی خود و اطرافیانش نالان است؛ از بی پناهی در بیمارستان، از بی دارویی و بی توجهی، از بی پولی خود و پول دوستی پزشکان شکایت می کند؛ سردرگم در برابر زرنگی بیمه ها و بیمارستان های خصوصی مانده است و آرام آرام به درون سیاهچاله افسردگی و استیصال سقوط می کند… همه این شکاف ها را همه گیری کرونا تشدید کرده و البته واضح تر از پیش به چشم مخاطبان و شهروندان آورده است… حدود ۲۰۰ هزار مرگ در اثر این همه گیری خانواده های بسیاری را عزادار و این سوگواری ناتمام بغض های بسیاری را بدل به غمباد کرده است…

پس از همیشه بیشتر به واکاوی مساله سلامت و درمان نیازمندیم. به شکافتن و نشان دادن سرطان پنهانی که به پیکر شبکه بهداشت و درمان متاستاز داده و این پیکر را ناتوان از حرکت و تغییر کرده است. کتاب سلامت سوسیالیستی در مناظره با نئولیبرالیسم مجموعه ای پرداخته و منقح از یادداشتها و جستارهایی است که در این دهساله نوشته ام. برخی منتشر شده اند و برخی اولین بار است که انتشار می یابند. این نوشته ها در کنار یکدیگر معنا می یابند و تصویری روشن از سلامت و درمان جامعه امروز ایران را به ما می نمایانند. البته چون همیشه عرصه های بسیاری هست که مغفول مانده است، هم حاصل ناتوانی من هم محصول زمانه ای که من در آن زندگی می کنم… به هر روی این کتاب تلاشی است برای ایستادن بر دوش گذشتگان و نگریستن به آینده ای که در سودای آشکار کردن آن هستیم…. شاید این بار از این منظر بتوان مسأله را به سوالی مشخص بدل کرد و به آن پاسخ داد…

—————-

منبع: اخبار روز

 


 

دسته : اجتماعي

برچسب :

مقالات هیات تحریریه راهکار سوسیالیستی





























آرشیو کلیپ و ویدئو راهکار سوسیالیستی

html> Ny sida 1