ما گروهی از سوسیالیست‌های ایران، باورمند به دگرگونی‌های بنیادین اجتماعی_اقتصادی برآنیم با ارایه بدیل سوسیالیستی برخاسته از گویه‌ی جمعی پویا، خلاق و بهم پیوسته و با درس آموزی از تجارب انقلابی تاریخ بشری در جهان و تاریخ معاصر جامعه ایرانی، راه حل های اساسی را از دل واقعیت‌ها، تعارضات و تضادهای طبقاتی موجود، کشف، ارائه و به کار بندیم.



«زمان کوتاه و عشق ارمغان توست»، شعر از آیتن موتلو – شاعر ترکیه‌ای / ترجمه بهرام رحمانی

بهرام رحمانی: این شعر را از ترکی استانبولی به فارسی، به یاد دختر عزیزمان «مهسا امینی» و والدین و بازماندگان او و همه انسان‌هایی که با خانواده مهسا، اعلام هم‌دردی و همبستگی کردند؛ و خشم و نفرت خود را بر علیه قاتلانش، یعنی سران و مقامات و کلیت حکومت جهل و جنایت، ترور و اعدام، زن ستیز و آزادی‌ستیز اسلامی نشان داده‌اند و عزم و اراده کرده‌اند اعتراض‌ها و اعتصاب‌های خود را با هدف سرنگونی کلیت حکومت اسلامی و برپایی یک جامعه آزاد و برابر و شایسته انسانی وسیع‌تر و مداوم‌تر ‌کنند؛ برگردانده‌ام.

 


 

 

«زمان کوتاه و عشق ارمغان توست»

 این شعر را از ترکی استانبولی به فارسی، به یاد دختر عزیزمان «مهسا امینی» و والدین و بازماندگان او و همه انسان‌هایی که با خانواده مهسا، اعلام هم‌دردی و همبستگی کردند؛ و خشم و نفرت خود را بر علیه قاتلانش، یعنی سران و مقامات و کلیت حکومت جهل و جنایت، ترور و اعدام، زن ستیز و آزادی‌ستیز اسلامی نشان داده‌اند و عزم و اراده کرده‌اند اعتراض‌ها و اعتصاب‌های خود را با هدف سرنگونی کلیت حکومت اسلامی و برپایی یک جامعه آزاد و برابر و شایسته انسانی وسیع‌تر و مداوم‌تر ‌کنند؛ برگردانده‌ام. 

بهرام رحمانی
یک‌شنبه بیست و هفتم شهریور 1401 – هجدهم سپتامبر 2022

***

 

«زمان کوتاه و عشق ارمغان توست»

 

چنین می‌گفت زمان

ابدیت دروغ است

گوش کن ببین

آن پرتگاه لاجوردی روح‌ات

با ترانه غمناک از چاهی عمیق

بی‌وقفه تو را به‌نام می‌خواند

اما تو چنان دوست داشته باش که انگار مرگی نیست

و ترانه‌های شادمانی را

از زبان برگ‌های درخت زندگی گوش کن

زیرا که برگ‌ها هم روزی به پرواز در می‌آیند

نسیم هم بی‌تو بر جنگل عریان می‌وزد

زمان کوتاه و عشق ارمغان توست

می‌شنیدم

صدای روح سرکشم بود

قلبم با واهمه‌های پیکار‌‌جویی تنها

به جست‌و‌جوی حیاتی در عمق یک پرتگاه بود.

و حقیقت در آینه یک لحظه مالیخولیایی

چراغ‌های قلب را خاموش کرد

نمایان شد دروغ

مانند خدایی که مشعل‌اش را در هزارتویی تاریک می‌افروخت

مرگ گفت

وقتی که دستان تنهایی‌اش را بر پیشانی عشق‌های تمام شده تن می‌کشید

لحظه دروغی‌ست در آسمان نیلگون

سرسپرده زهر خویش

شیر می‌دهد خواب‌هایش را

با زهر خویش

پرسیدم از او

حقیقت کدامین صورت توست؟

گفت، من حقیقتم، صورتی غیر از تو ندارم

مرگ تویی و من دل‌داری غیر از مرگ ندارم

فریاد خود را با فانوسی از بلور خفه کردم

به خدایان معبد بی‌نهایت

همه با هم از دروازه نیلگون لحظه گذشتیم

من

خواب‌های ویران شده‌ام

و عشق

و دروغ

زمان منتظر بر روی سنگ قربانگاه

خیره شد با ترحم به صورت من

گفت

این همه شتاب از برای چیست؟

اینک تو حقیقتی

و این لحظه تنها ارمغان من به توست

که از سرزمین مرگ برایت آورده‌ام

فراموش نکن

خواب‌هایت را

حقیقت قلبت را

چرا که به زودی فنا خواهی شد.

 

خانم آیتن موتلو – شاعر ترکیه‌ای

 


 

دسته : اجتماعي, سياسي, فرهنگی

برچسب :

مقالات هیات تحریریه راهکار سوسیالیستی





























آرشیو کلیپ و ویدئو راهکار سوسیالیستی

html> Ny sida 1