ما گروهی از سوسیالیست‌های ایران، باورمند به دگرگونی‌های بنیادین اجتماعی_اقتصادی برآنیم با ارایه بدیل سوسیالیستی برخاسته از گویه‌ی جمعی پویا، خلاق و بهم پیوسته و با درس آموزی از تجارب انقلابی تاریخ بشری در جهان و تاریخ معاصر جامعه ایرانی، راه حل های اساسی را از دل واقعیت‌ها، تعارضات و تضادهای طبقاتی موجود، کشف، ارائه و به کار بندیم.



مقاله برگزیده: آنچه می‌خواستید درباره‌ی «عدالت» بدانید اما می‌ترسید از حسام سلامت بپرسید – یاشار دارالشفاء

آنچه متنِ «حرف‌زدن از آزادی (و به زبان آزادی)» نوشته‌ی حسام سلامت انجام می‌دهد، نه صرفاً پیشنهاد یک ترجمه‌ی زبانی، بلکه تحمیل یک دستگاه خوانش است؛ دستگاهی که از پیش تصمیم گرفته هر خواست اجتماعی، هر اعتراض معیشتی و هر کنش طبقاتی را ــ اگر قرار است مشروع، شریف و «غیرارتجاعی» بماند ــ باید نهایتاً در دالِ «آزادی» حل‌وفصل کند. به این معنا، متن نه شاهد یک خیزش، بلکه قیمِ معنای آن است: خیزش می‌آید، فریاد می‌زند، عمل می‌کند؛ اما این متن است که بعداً به ما می‌گوید «آن‌ها در واقع چه می‌خواستند».

 


 

 

آنچه می‌خواستید درباره‌ی «عدالت» بدانید اما می‌ترسید از حسام سلامت بپرسید

یاشار دارالشفاء

 

آنچه متنِ «حرف‌زدن از آزادی (و به زبان آزادی)» نوشته‌ی حسام سلامت* انجام می‌دهد، نه صرفاً پیشنهاد یک ترجمه‌ی زبانی، بلکه تحمیل یک دستگاه خوانش است؛ دستگاهی که از پیش تصمیم گرفته هر خواست اجتماعی، هر اعتراض معیشتی و هر کنش طبقاتی را ــ اگر قرار است مشروع، شریف و «غیرارتجاعی» بماند ــ باید نهایتاً در دالِ «آزادی» حل‌وفصل کند. به این معنا، متن نه شاهد یک خیزش، بلکه قیمِ معنای آن است: خیزش می‌آید، فریاد می‌زند، عمل می‌کند؛ اما این متن است که بعداً به ما می‌گوید «آن‌ها در واقع چه می‌خواستند».

نقطه‌ی عزیمتِ این قیمومت معنایی، فرضی نانوشته اما مسلط است: هر گونه وصل‌کردن مستقیم مسأله‌ی معیشت به «عدالت اجتماعی» مساوی است با اکونومیسم‌باوری، با تقلیل سیاست به نان و عدد و توزیع. در نتیجه، متن با وسواس تمام می‌کوشد خواست مردم را نه «عدالت در دستمزد، مصرف و بازتولید زندگی»، بلکه «آزادشدن از فقر» بنامد. این جابه‌جایی ظریف اما تعیین‌کننده است. «آزادشدن از فقر» یک وضعیت سلبی، اخلاقی و تقریباً اگزیستانسیال است؛ در حالی‌که «عدالت در برخورداری» بلافاصله ما را وارد میدان اقتصاد سیاسی، مناسبات طبقاتی و پرسش از مالکیت و توزیع می‌کند. حذف دومی به سود اولی، دقیقاً همان جایی است که سیاست، بی‌سر و صدا، عقیم می‌شود.

چرا این همه هراس از نام‌گذاری عدالت؟ پاسخ را باید در جای دیگری جست: در درونی‌شدن اتهامی که هژمونی لیبرال–نئولیبرال، به‌ویژه در نسخه‌ی ایرانی و طبقه‌متوسطیِ آن، سال‌هاست به چپ زده است. اتهام آشناست: «چپ ضد آزادی است، به نام عدالت، آزادی را قربانی می‌کند». متنِ مورد بحث، به‌جای آنکه این دوگانه‌ی جعلیِ «یا آزادی یا عدالت» را درهم بشکند، عملاً آن را پذیرفته و فقط کوشیده از سوی «آزادی» ماجرا را نجات دهد. گویی نویسنده پیشاپیش در دادگاه سلطنت‌طلبِ طبقه‌ی متوسط ایستاده و با عجله توضیح می‌دهد: «نگران نباشید، این خیزش هم آزادی‌خواه است؛ عدالت‌طلبی‌اش را جدی نگیرید».

در اینجا می‌توان از تمایزی بهره گرفت که آلن بدیو بارها بر آن تأکید کرده است: عدالت نه رقیب آزادی، بلکه صورتِ آن است. آزادی، اگر از شکل‌های مادیِ برابری، سازماندهی جمعی و گسست از منطق بازار جدا شود، به یک دال تهی بدل می‌شود؛ دالی که دقیقاً به‌درد همان چیزی می‌خورد که بدیو «کاپیتالوپارلمانتاریسم» می‌نامد: نظمی که در آن، آزادی‌های صوری، انتخاب، بیان و سبک زندگی، همگی در چهارچوب بازتولید سرمایه تضمین می‌شوند. در این افق، تورم قرائت آزادی‌خواهانه از «زندگی استاندارد» و «مبارزه‌ی طبقاتی» نه تنها رادیکال نیست، بلکه دقیقاً ضامنِ ماندن در محدوده‌ی سرمایه‌داری است. آزادی‌ای که به عدالت گره نخورد، نهایتاً آزادیِ انتخاب بین اشکال مختلفِ همان بی‌عدالتی است.

متن حتی آنجا که به صورت‌بندی آمارتیا سن و ایده‌ی «توسعه به‌مثابه‌ی آزادی» متوسل می‌شود، ناخواسته همین مسیر را تثبیت می‌کند. «آزادی به‌مثابه‌ی گسترش قابلیت‌ها» در غیاب پرسش از این‌که چه کسی، تحت چه مناسباتی و با چه مناسبات مالکیتی این قابلیت‌ها را تولید یا مسدود می‌کند، به زبانی تکنوکراتیک و بی‌خطر بدل می‌شود؛ زبانی که می‌تواند به‌راحتی با نسخه‌های اصلاحی، خیریه‌ای یا حتی نئولیبرالی هم‌نشین شود. اینجاست که فقر، از یک مسأله‌ی ساختاری و طبقاتی، به یک «کمبود قابلیت» فروکاسته می‌شود؛ چیزی که باید «جبران» شود، نه «دگرگون».

اما شاید مهم‌ترین نقطه‌ی نقد، نه در سطح نظری، بلکه در سطح روان‌سیاسیِ متن باشد. نویسنده دچار همان مکانیزم کلاسیک انکار است: «می‌دانم، اما با این حال…». می‌دانم که این خیزش بر بستر تباهی معیشت، شکاف طبقاتی و فقر شکل گرفته؛ اما با این حال، آنچه واقعاً در خیابان فریاد زده می‌شود، آزادی است. می‌دانم که توده‌ها با عمل‌های معنادار سیاسی، علیه نظم ناعادلانه‌ی توزیع ثروت و قدرت شوریده‌اند؛ اما با این حال، اجازه بدهید به شما بگویم که آن‌ها در اصل چه می‌خواهند. این «اما با این حال»، همان لحظه‌ای است که تجربه‌ی زیسته‌ی فرودستان، دوباره از بالا بازنویسی می‌شود.

در نهایت، مسأله این نیست که آیا می‌توان از آزادی سخن گفت یا نه؛ مسأله این است که کدام آزادی و در چه نسبتی با عدالت. آزادی‌ای که عدالت را به حاشیه می‌راند، نه افقِ رهایی، بلکه زبانِ آراسته‌ی همان نظمی است که زندگی را «بد» کرده است. اگر قرار است از دوآلیته عبور کنیم، راهش نه بلعیدن عدالت در آزادی، بلکه فهم آزادی به‌مثابه‌ی محتوای زنده‌ی شکلی به نام عدالت اجتماعی است؛ چیزی که متن، با همه‌ی ظرافت زبانی‌اش، از انجام‌دادنش سر باز می‌زند.

————————————————–

*
https://telegra.ph/%D8%AD%D8%B1%D9%81%E2%80%8C%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-01-07

 

 

 

دسته : اجتماعي, سياسي, مقالات برگزيده

برچسب :

مقالات هیات تحریریه راهکار سوسیالیستی

































آرشیو کلیپ و ویدئو راهکار سوسیالیستی

html> Ny sida 1