ما گروهی از سوسیالیست‌های ایران، باورمند به دگرگونی‌های بنیادین اجتماعی_اقتصادی برآنیم با ارایه بدیل سوسیالیستی برخاسته از گویه‌ی جمعی پویا، خلاق و بهم پیوسته و با درس آموزی از تجارب انقلابی تاریخ بشری در جهان و تاریخ معاصر جامعه ایرانی، راه حل های اساسی را از دل واقعیت‌ها، تعارضات و تضادهای طبقاتی موجود، کشف، ارائه و به کار بندیم.



مقاله برگزیده: چرا راننده‌ی اسنپ حتی حق مریض شدن هم ندارد؟ درباره‌ی استثمار مدرن پلتفرمی و الگوریتمی

بی‌ثباتی فقط یک مسئله‌ی اقتصادی نیست؛ تجربه‌ای روزمره از ناامنی است. وقتی نمی‌دانی ماه آینده چه درآمدی خواهی داشت، چگونه می‌توانی برای اجاره، پول لباس و غذا یا حتی یک هفته استراحت برنامه‌ریزی کنی؟ سود به جیب سرمایه‌دار می‌رود؛ چه پلتفرم باشد چه انسانی واقعی. اما هزینه‌ی بیماری، فرسودگی، استهلاک و بازنشستگی بر دوش کارگر، خانواده‌اش و جامعه می‌افتد.

 


 

 

چرا راننده‌ی اسنپ حتی حق مریض شدن هم ندارد؟ درباره‌ی استثمار مدرن پلتفرمی و الگوریتمی

علی ۴۲ ساله است. هرروز صبح با این فکر بیدار می‌شود که: «ماشین سالم است؟ بنزین دارم؟ اگر مریض شوم، خرج خانه را از کجا بیاورم؟»

قبلا در کارخانه کار می‌کرد. سر ساعت می‌رفت، سر ساعت برمی‌گشت. آخر ماه حقوق داشت، بیمه داشت، خیالش از بابت فردا راحت بود. اگر مریض می‌شد، نفر دیگری جای او را پر می‌کرد. اما یک روز قرعه‌ی «تعدیل» به نام او افتاد. کارخانه گفت تحت فشار مالی است و علی را اخراج کردند.

حالا علی فقط یک ماشین دارد و یک گوشی که روی آن اسنپ و تپسی نصب شده است. بی‌ثباتی شغلی مثل سایه دنبالش آمده. طبق آمار کانون عالی شوراهای اسلامی کار، بیش از ۹۰ درصد کارگران ایران با قرارداد موقت، قرارداد سفید یا حتی بدون هیچ قراردادی کار می‌کنند و کمتر از ۴ درصدشان از امنیت شغلی برخوردارند.

در چنین ساختاری است که کارفرما هر وقت دلش بخواهد و به نفعش باشد، می‌تواند نیروی کار را بیرون بیندازد. کارخانه این کار را با «تعدیل» کرد. حالا نوبت پلتفرم‌هاست که با الگوریتم و امتیاز و جریمه همین کار را بکنند. برای همین است که علی می‌گوید: «همیشه کار هست، اما هیچ‌وقت ثابت نیست.»

کار هست، اما زندگی نیست
علی با تب و بدن‌درد هم ماشین می‌راند؛ چون اگر یکی دو روز هم مسافر نگیرد، روی امتیازش تأثیر دارد و سفرهای بهتر را از دست می‌دهد. نگرانی همیشگی‌اش این است که مجبور شود ماشین را بگذارد تعمیرگاه؛ چون هر روز توقف یعنی درآمد صفر؛ یعنی عقب افتادن اجاره‌ی خانه. برای خانواده‌اش، تعطیلی آخر هفته زمان استراحت نیست؛ بلکه به معنای از دست دادن بخشی از درآمد است. علی می‌گوید: «این زندگی دیگر جای اشتباه ندارد. یک اشتباه یعنی زمین خوردن. اگر هم زمین بخوری، هیچ‌کس نیست که دستت را بگیرد.»

علی رئیسی ندارد که با او حرف بزند، از او مرخصی بگیرد یا اعتراض کند. رئیس جدید علی، یک کدِ کامپیوتری است؛ الگوریتم است. الگوریتم تعیین می‌کند کدام سفر به علی می‌رسد، چه کسی امتیاز می‌گیرد، چه کسی جریمه می‌شود و چه کسی باید از ادامه‌ی فعالیت محروم شود. علی هیچ‌چیز از منطق آن نمی‌داند. نه می‌تواند اعتراض کند و نه می‌تواند با آن مذاکره کند. برای همین علی حتی وقتی بدنش داغِ تب است، باید ماشین را روشن کند؛ چون الگوریتم مرخصی استعلاجی بلد نیست. هزاران‌هزار راننده‌ی دیگر مثل علی هستند که زندگی‌شان به جعبه‌ی سیاه الگوریتم وابسته است اما هرکدام در جنگ با آن تنهایند.

رئیس جدید از تنهایی و رقابت بین کارگران سود می‌برد
پلتفرم‌ها هیچ محدودیتی برای ورود رانندگان جدید قائل نمی‌شوند. برای آنها، هرچه راننده بیشتر، رقابت بیشتر و کرایه‌ها پایین‌تر. راننده‌ای که منتظر سفر است، برای پلتفرم هیچ هزینه‌ای ندارد. اما همین صف طولانی باعث می‌شود هیچ راننده‌ای نتواند روی درآمدش حساب کند.

اسنپ نزدیک به ۸ میلیون و تپسی حدود ۳ میلیون راننده‌ی ثبت‌نام‌شده دارد. اما برآورد می‌شود تعداد رانندگان فعال ماهانه، از این جمعیت چند‌میلیونی، فقط حدود یک تا دو میلیون نفر باشد. یعنی صف رانندگانی که منتظر سفر می‌مانند، همیشه چند برابر ظرفیت واقعی بازار است؛ و این صف، برای پلتفرم هزینه‌ای ندارد، اما برای علی یعنی ساعت‌ها انتظار بی‌مزد، استرس دائمی و درآمد ناپایدار.

رانندگان اسنپ و تپسی بارها از سودآور بودن این تنهایی و پراکندگی برای پلتفرم و ناامن بودن کارشان گفته‌اند. یکی از آنها می‌گوید: «بدون صنف بودن باعث شده که ما کسی را به عنوان نماینده نداشته باشیم… حتی با جست‌وجوهای فراوان هم در بین راننده‌ها کسی نبوده که به نمایندگی دیگران حرف بزند. یک دست صدا نداره.» راننده دیگری با ناراحتی می‌گوید: «همه از این شرایط ناراضی‌اند اما چاره‌ای هم نداریم… اتحادیه‌ای نداریم که خواسته‌های‌مان را پیگیری کند.» و یکی دیگر نوشته: «خودمون مقصریم چون پشت هم نیستیم.»

علی می‌گوید: «هر روز آدم‌های جدیدی می‌آیند که فکر می‌کنند با این کار پول درمی‌آورند. اما نمی‌دانند که فقط صف را شلوغ‌تر می‌کنند. پلتفرم از این صف طولانی سود می‌برد، اما ما در آن غرق می‌شویم.» علی باید ادامه بدهد؛ باید پشت فرمان بنشیند؛ حتی وقتی نفسش بالا نمی‌آید. چون در این جنگ با کارفرمای نامرئی، تنهاست و ارتش ذخیره‌ای از راننده‌های جدید همیشه پشت سرش صف کشیده‌اند. اگر یک روز استراحت کند، ممکن است جای خودش را از دست بدهد.

وقتی حرف «مسئولیت» به میان می‌آید، رئیس جدید دیگر رئیس نیست
در این میان، یک بازی موذیانه در جریان است. وقتی بحث بیمه و مسئولیت‌های کارفرمایی مطرح می‌شود، پلتفرم می‌گوید: «ما فقط یک نرم‌افزار واسطه هستیم و رابطه‌ی استخدامی وجود ندارد.» اما وقتی بحث مالیات، حمل‌ونقل یا توسعه‌ی بازار پیش می‌آید، خود را شرکت ارائه‌دهنده‌ی خدمات معرفی می‌کند.

این بازی دوگانه است که برای علی نه راه پس می‌گذارد نه راه پیش: مریضی؟ کارفرمایت نیستم که بخواهم مرخصی با حقوق بدهم. تصادف کردی؟ رئیست نیستم که بیمه‌ات کنم. ماشینت خراب شد؟ کارفرمایت نیستم که ابزار کارت را تأمین کنم. اما همین پلتفرم وقتی حرف سود و کمیسیون و امتیاز دادن به میان می‌آید، مثل کارفرما عمل می‌کند.

جنگی که الگوریتم‌ها را وحشی‌تر کرد
بی‌ثباتی فقط یک مسئله‌ی اقتصادی نیست؛ تجربه‌ای روزمره از ناامنی است. وقتی نمی‌دانی ماه آینده چه درآمدی خواهی داشت، چگونه می‌توانی برای اجاره، پول لباس و غذا یا حتی یک هفته استراحت برنامه‌ریزی کنی؟ سود به جیب سرمایه‌دار می‌رود؛ چه پلتفرم باشد چه انسانی واقعی. اما هزینه‌ی بیماری، فرسودگی، استهلاک و بازنشستگی بر دوش کارگر، خانواده‌اش و جامعه می‌افتد. مدت‌هاست که چشم‌انداز اکثر ما برای زندگی‌مان دیگر این نیست که «آینده‌ای بهتر بسازم»؛ تلاش ما این است که «امروز زمین نخورم. امروز را هم دوام بیاورم.» نابرابری ساختاری و ستم طبقاتی از شروع جنگ و بعد از آن شدت بیشتری پیدا کرده‌است. بازار کار شده یک اقیانوس پرتلاطم که فقط شناگرهایی که تجهیزات خاص دارند در آن زنده می‌مانند؛ بقیه یا غرق می‌شوند یا با دست‌های زخمی به لبه‌ی قایق پلتفرم چنگ می‌زنند.

به بهانه‌ی جنگ اینترنت قطع و برنامه‌های مسیریابی و لوکیشن‌ را مختل شد و در نتیجه مسیریابی سخت‌‌تر شد؛ گاهی اپلیکیشن ارور می‌داد و ناهماهنگی ایجاد می‌کرد؛ اما امتیاز منفی‌ به‌خاطر مشکل در مسیریابی یا ناهماهنگی متاثر از اختلال در اپلیکیشن را راننده می‌گرفت و نه رئیس. جنگ تعداد درخواست سفر را تا 42 درصد کاهش داد اما رئیس کمیسیون را هرگز پایین نیاورد؛ راننده‌ها همچنان 15 تا 23 درصد کمیسیون پرداخت می‌کردند و این یعنی درآمد صفر یا حتی منفی! رئیس بسیاری از طرح‌های تشویقی را کاهش داد یا به نفع خود بازطراحی کرد. اگر راننده به‌خاطر ترافیک، ایست‌بازرسی یا خطر امنیتی، مجبور می‌شد سفر را لغو کند، باز جریمه شامل حالش می‌شد. رانندگان اسنپ و تپسی مانند بسیاری از کارگران بی‌ثبات‌کار دیگر در نتیجه‌ی جنگ بی‌ثبات‌تر شدند اما پیش و پیس از آن بمب و موشک‌ها جنگی دیگر نیز علیه آنان در جریان بوده و هست. جنگی طبقاتی که ترکش‌هایش یک روز دستمزد ناعادلانه است، یک روز قرداد سفیدامضا و یک روز الگوریتم و امتیاز و کمیسوین.

—————————————–

منبع: صفحه تلگرام سرخط

 

 

 

دسته : اجتماعي, اقتصادي, سياسي, مقالات برگزيده

برچسب :

مقالات هیات تحریریه راهکار سوسیالیستی

































آرشیو کلیپ و ویدئو راهکار سوسیالیستی

html> Ny sida 1