ما گروهی از سوسیالیست‌های ایران، باورمند به دگرگونی‌های بنیادین اجتماعی_اقتصادی برآنیم با ارایه بدیل سوسیالیستی برخاسته از گویه‌ی جمعی پویا، خلاق و بهم پیوسته و با درس آموزی از تجارب انقلابی تاریخ بشری در جهان و تاریخ معاصر جامعه ایرانی، راه حل های اساسی را از دل واقعیت‌ها، تعارضات و تضادهای طبقاتی موجود، کشف، ارائه و به کار بندیم.



مقاله برگزیده: چرا در روز جهانی کارگر شعار واکسیناسیون فوری، رایگان و همگانی مهمترین شعار است؟ – حسین اکبری

 امروز مبارزه علیه تهدید بشریت از راه گرایشات منفعت طلبانه سرمایه داری نئولیبرال از پاندومی ویروس کرونا ضرورتی درنگ ناپذیر است. پیش و بیش از هر چیز باید توده های مردم و افکار عمومی را نسبت به وظایف دولت ها برای تامین سلامت و حفظ جان ها و جلوگیری هرچه فوری از قربانی شدن کارگران و زحمتکشان بیشتر در پای این بیماری مرگ‌زا  آگاه کرد. مردم باید بدانند دولت ها مسوول حفظ جان و زندگی آنان در قبال هر گونه آسیب ناشی از بلایای طبیعی هستند .” اول ماه می “می تواند میدانی با گستردگی جهان برای مبارزه علیه پاندومی گرونا و به سود واکسیناسیون فوری و رایگان گردد و در این میان شایسته است کارگران آگاه ایران سهم و دین خود را به خانواده، جامعه و مردم ادا کنند.

 

 



چرا در روز جهانی کارگر شعار واکسیناسیون فوری، رایگان و همگانی مهمترین شعار است؟

 

حسین اکبری

فریاد درد و رنج مردم از کرونا؛ “فریاد اول ماه می”

باز هم “اول ماه می” روز جهانی کارگر از راه می‌رسد و مثل همیشه بنا به یک سنت نانوشته برای فعالان اجتماعی طبقه کارگر و زحمتکشان، دو پرسش همراه مطرح می‌شود: جنبش کارگری در سالی که گذشت چگونه بود و در سال پیش رو چه باید کرد؟ و پس از آن هم بسیاری می گویند و می نویسند و اقداماتی را برای تحقق آنچه به نظر درست می آید انجام می دهند و در یک بارم بندی و سنجش ،کارهای شده و ناشده را به ارزیابی می نشینند و برای کرده‌ها و ناکرده‌ها قضاوت هایی صورت می گیرد و بالاخره کسانی متهم ناکرده‌ها و کسانی هم برکرسی قضا در این ارتباط حکم صادر می‌کنند و با کلیشه‌های رایج، هربخشی از پیشروان جنبش های اجتماعی کارگران و زحمتکشان را به قالب‌های ذهنی از پیش تعیین شده می رانند و آنچه باز هم مغفول و مجهول می ماند؛ “چه باید کرد ” است. 

اما ویژگی سالی که گذشت! سراسر درد بود و مرگ و اندوه برای مردمی که اسیر بیماری کرونا شدند و بودند و هستند و کارگران و زحمتکشانی که به سال نو ، دومین روز جهانی کارگر را در همین شرایط مرگ‌زا از سر می‌گذرانند، وارث همان وضعیت سال گذشته و شاهد تکرار درد و رنج و نابودی اند؛ ویژگی برجسته ای که همه روندهای عادی را برهم می‌ریزد و اگر واقع بینی در کار باشد، این سال پردرد و رنج حامل آموزه های جدی و کاربردی برای برون شد از دور و تسلسل ذهن گرایانه آندسته از فعالانی است که خواهان برون شد از دایره مجهولات ساخته و پرداخته ی جولان‌دهی در حدِ فاصل ‌های جدی بین عین و ذهن هستند. برون شد از آرمانحواهی غیر انضمامی با واقعیت های موجود و پیوستن به جریان جاری زندگی برای تغییر درست آن برپایه آموزه های علمی، شناخت زندگی اجتماعی با همه ‌جانبه نگری را نوید می دهد.

با این مقدمه به موضوع اصلی و اساسی ورود پیدا می کنم  و برای دسته بندی جوانب مختلف موضوع مورد نظر لازم میدانم  به ترتیب پرسش هایی را طرح کنم:

·         شرایط امروز پاندمی کرونا (دنیا گیری کرونا ) چه وضعیتی را تداعی می کند؟

·         ویروس کرونا طی سال گذشته برکدام بستر، زندگی کارگران و زحمتکشان را به کام مرگ گشیده است؟

·         چرا روشنفکران طبقه کارگر و سازمان های صنفی و سیاسی آن نسبت به این واقعیت این بیماری و مبارزه با همه ی عوامل پابرجایی آن غیرفعال بوده اند؟

·         و اینکه چرا و چگونه مبارزه و پیکار علیه ستم سرمایه داری و نئولیبرالیسم در شرایط کنونی از مجرای میارزه با پاندومی کرونا  عبور می کند؟

شرایط امروز پاندمی کرونا (دنیا گیری کرونا ) چه وضعیتی را تداعی می کند؟

کرونا مثل هر پدیده ی غیر قابل پیش بینی در جهان ظاهر شد. آنچه مسلم است این بیماری دنیاگیر از هر منشاء و هر جا می توانست ظهور کند و به دلیل ویژگی خود عالمگیر شود.

فارغ از حاستگاه این ویروس عالمگیر آنچه برای بشریت اهمیت دارد پرداختن به نابودی آن است و این نابودی بیش از همه برای کارگران و زحمتکشان از درجه اهمیت و الویت بالایی برخوردار است. چرا؟ به این دلیل روشن که کارگران و  زحمتکشان نه تنها مانند سرمایه داری جهانی و دولت های سرمایه‌دار در هریک از کشورها با باز تعریف اقتصاد خود از پاندمی با گرایش به وضع موجود، از این بیماری هولناک به شکل های محتلف بهره برداری می کنند  _ سودی نخواهند برد؛ بل که بیشترین آسیب را از ادامه حیات و بقای این ویروس دنیاگیر خواهند دید.

خسارت این بیماری در زندگی کارگران و زحمتکشان در جهان، هم برجان آنان وارد آمده و میلیون ها نفر را به کام مرگ کشانده است و هم بر زندگی و روند پیشرفت و ترقی و رفاه آنان تاثیر به شدت منفی گذاشته است.

رفع این بلیه؛ برای نظام های سیاسی سرمایه داری حاکم بر کشورهای محتلف جهان و از جمله ایران مادام که خود آنان از مصونیت در هر حد و اندازه ای برخوردارند و از شرایط پیش آمده بهره برداری اقتصادی می کنند و پایه های قدرت شان را نیز با توسل به همان شیوه بهره وری که با اقتصاد کرونایی شناخته می‌شود؛ محکم می کنند قطعا هیچ اقدام موثر و عاجل برای نابودیش بکار نمی بندند.

برای اینکه بتوانم این بلیه طبیعی و نقش آنرا در ستاندن جان و هستی کارگران و زحمتکشان از سویی و تداوم ایستایی و در جازدن پیکار آنان را علیه مناسبات نابرابر ساز در زندگی اجتماعی –اقتصادی نشان دهم ناگزیر آنرا با یکی از رخداد ها ایران معاصر پس از انقلاب 1357 شمسی قیاس کنم .

چنین اوضاعی در ایران معاصر را می توان با جنگ هشت ساله مقایسه کرد. جنگ هشت ساله ایران و عراق از آن جهت که اثرات به شدت ویرانگرِ آشکار وکتمان ناپذیری را در زندگی کارگران وزحمتکشان برجای نهاده است و هنوز این اثرات در تعیین سرنوشت کشور و مردم ما به گونه ای عاملیت دارد و می‌تواند سنجه ای برای مقایسه و نشان دادن میزان اهمیت کرونا در آسیب به جان و مال و هستی و زندگی اجتماعی زحمتکشان باشد؛ نمونه قابل فهمی برای توضیح شرایط کنونی است. چرا؟

برای پاسخ دادن به چرایی درستی این قیاس لازم است که جنگ خانمانسوز را به اختصار ارزیابی کنیم. علت جنگ راتقریبا همه میدانیم و میشود در چند جمله آنرا بازنمایی کنیم:

جنگ امکانی برای شکست یک انقلابی مردمی بود که برای ثبات خود به حفظ  وتداوم روحیات انقلابی؛ برای برنامه ریزی و هدف گذاری در کشوری مستقل با تحقق آزادی و عدالت نیاز به زمان داشت.

 این سوگیری و اقدام عملی با تکیه به اراده و خواست زحمتکشان باید با همان شور و احساسات و همه امکانات مادی و معنوی اش ازطریق جنگ از مسیر اصلی خود منحرف می‌شد.

نتیجه ی این انحراف باید منجر به خستگی و فرسودگی و صرف هزینه های کلان برگشت ناپذیر و ایجاد زمین سوحته می‌گردید.

جنگ هیچگاه برای مردم زحمتکش پیروزی ببار نمی آورد و تنها بخشی از مردم را که با اهرم قدرت سیاسی و نظامی و بهره گیری از روحیات عمومی برانگیخته شده مناسبات قدرت را رقم می زدند پیروز واقعی میدان بودند.

 حاصل این جنگ ضمن معاوضه ی مُهر افتخار دفاع از میهنی که می توانست از جنگ عاری و بری باشد و همچنان با افتخار انقلاب خود را پیروزمند به پیش ببرد ؛ جز با خرابی و کشتار و اسارت و جز با بیشمار خانوارهای آسیب دیده از آن چیز دیگری نبود.

جنگ هنجارهای اجتماعی در زندگی مردم را به سوی ناهنجاری‌ها سوق داد و اراده مردم را به سمت پذیرش ناخواسته ی این ناهنجاری‌ها هدایت کرد. این ناهنجاری‌های هدفمند  کدام بودند؟ این ها نتایحی بودند که در حین جنگ و پس از خاتمه ی آن ببار آمد.

شمار بسیاری قربانی که نام آن ها آذین ِ بن بست ها ، کوچه ها، میدان ها ، مدارس و دانشگاه ها و مراکر بیمارستانی و ورزشگاه های کشور شد.

تغییر قوانینی که برای تثبیت جایگاه برساخته زمامدارانی که بی هیچ مقاومتی از سوی مردم با نام سازندگی و امثال آن سکان کشتی انقلابی جنگ زده را به سوی تعدیل ساختارها در شاهراه نئولیبرالیسم هدایت کرد.

تغییر قانون اساسی به سود طبقه معین اجتماعی و از طریق آن کاهش هرچه بیشتر نقش جمهور مردم در تصمیمات آینده کشور را رقم زد.

تعویقِ تصویب قانون کاری که می توانست در شرایط انقلابی، بدون جنگ با اعمال اراده کارگران رقم خورد؛ به مدت یازده سال و تصویب قانونی که مضمون کلی‌ترین رئوس آن در اساسی ترین فصل هایش جز به زیان کارگران نیست.

حذف هرگونه امتیازات اقتصادی و اجتماعی که وعده به اجرای آنان زمینه ساز حضور بسیاری از توده مردم به شرکت در انقلاب بود نظیر داشتن مسکن، رفاه، تحصیلات رایگان، بهداشت و سلامت_ کالایی کردن همه آن‌ها برای مردم و در یک کلام به فراموشی سپردن ایجاد کار ،تامین نان و آزادی برای زحمتکشان . البته این سه تنها برای سرمایه داران و وابستگان آنها تحقق یافت.

قربانی شدن آزادی و سرکوب احزاب و سندیکاها و شوراهای کارگری و به این وسیله خلع ید از مردم برای اعمال اراده آنان در تعیین حق سرنوشت خویش درحین و پس از اتمام جنگ و رواج سیستماتیک سرکوب کارگران دانشجویان و زنان و روشنفکران و نویسندگان و حقوقدانان و بازماندن آنان از دخالت در امر توسعه ی و پیشرفت کشور.

معوق ماندن هرگونه مطالبات صنفی و رفاهی برای کارگران درحین جنگ به بهانه الویت های دفاعی ! و پس از جنگ به بهانه بازسازی های خرابی های جنگ.

اعمال خشونت در بالاترین حد آن با تکیه به قوانین و مقررات سخت گیرانه قضایی و سهل گیری نسبت به اقدامان نیروهای خودیِ آلوده به فساد و اختلاس و برقراری سیستم های حامی پروری در همه نهادهای اجرایی و قوای سه گانه.

با ابزارهای تبلیعاتی درخدمت جنگ همه امکانات دموکراتیکی را که حضور مردم را در نظارت بردستگاه‌های دولتی (به معنای عام آن) ضمانت می‌کرد مثل شوراهای شهر و روستا حتی به مرحله ی قانونگذاری هم در نیامد و رابطه ی مردم با دولت به تحمیل مقتضیات دولتی برمردم تغییر یافت و با تکیه بر روانشناسی اجتماعی و شعارهای پوپولیسم راستگرایانه با ظاهر چپ ، فریبکارانه از جو روانی موجود و حمایت مردمی ابزاری در اختیار به قدرت نشستگان قرار گرفت تا به جای خدمت به انقلاب و برآوردن خواست مردم ، وسیله به خدمت گرفتن مردم برای تامین خواسته های هرم قدرت گردد.

در آن زمان با توجه به روحیات حاکم برمردم حتی اگر نیروی قدرتمندی از احزاب و اتحادیه های کارگری و سازمان های مردم نهاد بسته به شرایط موجود می توانستند قدرت و توانایی ذهنی مردم را بادر درک شرایط و موقعیت با روحیه شورانگیز متاثر از انقلاب با تبلیغات دستگاه های رسانه ای درخدمت دولت برخاسته از انقلاب جایگزین کنند و عمر جنگ تحمیل شده را با تکیه بر شعار صلح ؛ کوتاه و صلح را به جای جنگ (به ویژه که در مقطع آزادسازی خرمشهر چنین امکانی عملا فراهم شده بود) بنشانند بخشی از فرایندِ طی شده تا کنون ؛ رقم نمی خورد.

و درنهایت آنچه از جنگ در تاریخ بشریت ثبت گردید عبارتست از  آماری رسمی که از سوی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس! منتشر شد. بر اساس این آمار ۵ میلیون ایرانی در جنگ شرکت داشتند که ۱۹۰ هزار نفر کشته و ۶۷۲ هزار نفر مجروح شدند.

آنچه در این قیاس مد نظر است این که کارگران و زحمتکشان در شرایط جنگ نه تنها نتوانستند خواسته هایی  را که از انقلاب انتظار داشتند به دست آورند  بل که به واسطه تاثیر پذیری از شعار های ویژه رسانه جنگ و تحریکات  ابدئولوژی_نظامی، نادانسته و ناخواسته در راستایی قدم برداشتند که به تحکیم قدرت سرمایه داری امروزین ایران انجامید و هر آنچه نتیجه ی همبستگی و دستاورد مبارزات گسترده و اعتصابات پیروزمند آنان در پیش از انقلاب بود نیز از دست رفت و امروز کمترین ابزار ممکن را برای اعمال اراده جمعی خود برای بهبود خواهی و تامین شرایط بهتر برای یک زندگی حداقلی را هم از دست داده اند.

اگر چه در ایران امروز مختصات دیگری از نظر اجتماعی و اقتصادی وآگاهی از اوضاع با شفافیت بیشتری برای مردم  از حکومت و دایره قدرت که زمانی داعیه دارای انقلاب و طرفداراری مستضعفین ؛ وجود دارد و با تجارب زیسته‌ی از شعارهای و سیاست‌های  پوپولیستی قدرت مسلط روی گردان شده اند و موجد اعتراضات و خیزش های مردمی و اعتراضات دامنه ی گسترده ای گردیده اند، اما به دلایلی هنوز بسیاری از هزارتوی سیاست را درک نکرده‌اند.

 از سوی دیگر بنا به نبود آگاهی های ضرور برای این شرایط  نیزبه خاطر پراکندگی، بی سازمانی، هراس از تکرار شرایط گذشته و جنگ ، بی اعتمادی ناشی از فریب بیش از چهار دهه سیاست بازیهای ارکان قدرت نظامی _امنیتی وسیاسی موجب نوعی انفعال عمومی همراه با ظرفیت و استعداد طغیان های عصیانی محصول شرایط سخت عسرت است که مجموعه‌ی این شرایط و ذهنیت عمومی در بیشترین خود موافق سیاست های دستگاه قدرت نیست. اما نظام کنونی ایران هنوز از این شرایط برای انحراف افکار عمومی به شیوه های گوناگون بهره برداری می‌کند. حتی از توسل به شرایطی که کرونا پدید آورده است و این بهره برداری را امروز در نوع برخورد دستگاه دولتی با بیماری کشنده ی کرونا شاهد هستیم.

ویروس کرونا طی سال گذشته برکدام بستر، زندگی کارگران و زحمتکشان را به کام مرگ کشیده است؟

اگرچه نمی‌توانیم استفاده از شرایط کرونایی را به مانند زمان جنگ، به منظور تغییر مسیر یک انقلاب ارزیابی کنیم اما درست از نقطه ی مقابل آن یعنی از مسیر کاهش و کنترل اعتراضات مردمی علیه وضع موجود و سیاست هایی که موجب انواع بحران های فراگیرشده در کشور است و همچنین کاهش و کنترل اعتراضاتی که به ادامه شیوه حکمرانی آمرانه و سرکوبگرانه ای که مانع از دخالت مردم در تعیین حق سرنوشت آنها و در نفی نظارت های مردم برای شفافیت این شیوه حکمرانی است؛ قابل ارزیابی است.

نگاهی به شرایط پیشا کرونایی و بازبینی روندی که طی شده است می تواند نمایش تصویر کلی براین مدعا باشد که سیاست های نئولیبرالی از مقطع زمانی مشخصی از تدارک به اجرای قطعی و همه جانبه درآمده است.

اگر تفسیریه اصل 44 قانون اساسی را برای اجرای خصوصی سازی در سال 1384  و اتصال حلقه ارتباط اقتصادی با بازار آزاد را با تصویب و اجرای آزادسازی قیمت‌ها در سال 88 توسط مجلس و اجرای آن به فرمان احمدی نژاد رییس جمهور وقت در آذر ماه 1389 زیر پوشش و نام فریبکارانه هدفمندی یارانه ها مورد توجه قرار دهیم و همچنین برخورد وسیع قهر آمیز با معترضین به نتایج  انتخابات 1388 و در سالهای بعد مشخصا خیزش دی ماه 1396 و آبان 1398 را نیز از نقطه نظر سیاسی معیاری برای رویگردانی توده های از فرودستان تا کارگران و زحمتکشان و جمعیت بیشتری از لایه های میانی و متوسط شهری را در این اعتراضات به درستی ارزیابی کنیم ؛ قطعا این رویگردانی برای  نظام سیاسی ایران بسیار گران تمام خواهد شد.

بحران همه جانبه همراه با ناکارآمدی‌های مدیریتی جامعه و فسار سیستماتیک و ضعف بنیان های پولی و مالی در راس آنها بانک مرکزی و سایر بانک ها ناشی از افسار گسیختگی سرمایه داری نئولیبرال در همه عرصه ها؛ فعالیت بورژوایی درایران از مستغلات تا تجارت و سیستم دلالی وابسته به آن و سرمایه ملیتاریستی ،پولی و مالی ،و سر آخر بورژوازی صنعتی – کشاورزی و خدماتی – همه و همه برپایه رانت و امتیازوری و انواع سلب مالکیت ها به مانند خصوصی سازی منابع عمومی ؛ منجر به فروپاشی اعتماد همگانی به ادامه سیاست های اقتصادی دولت گردید. و بدنبال آن تاثیر گذاری مستمر آزاد سازی قیمت ها بر نرخ حامل های انرژی مکمل نارضایی های انباشته شد و موجب بروز اعتراضات عمومی گردید، چندان که این رویگردانی و اعتراض به وضع موجود بیش از صد شهر کشور را فراگرفت.

ورود کرونا به ایران و همزمانی آن با دو رخداد متفاوت همراه شد. رخداد اول ترور یکی از کلیدی‌ترین رهبران نظامی به دست امریکایی‌ها و اتفاقاتی که پس ازآن روی داد و رخداد دوم نیز موضوع انتخابات مجلس شورای اسلامی بود. در هردوی این رخداد ها یک موضوع مشترک بیش از پیش خودنمایی کرد و آن سلب اعتماد عمومی ناشی از شلیک موشک به هواپیمای اوکراینی و تبعات ناشی از پنهان کاری های پس از ان بود و دیگری عدم اقبال انتخابات مجلس که به جرات ضعیف ترین نتایج انتخابی ایران در ان رقم خورد و این دو عامل به توهم اقتدار و مشروعیت در جمهوری اسلامی پایان داد و آنچه باقی ماند هراس همراه با سرکوب بود و گسترش بیماری که طی این مدت از طریق ناوگان مسافربری از چین به ایران وارد شد و زیر پوست این دو رخداد، آنچه به سرعت از مردم بی دفاع جان می ستاند ویروس کرونا و شیوع گسترده آن بود که می توانست با یک قرنطینه در موقعیت اولیه ی خود در یک شهر (شهر قم) مهار شود.

دولت می توانست وجود کرونا را به فرصتی برای بازسازی روابط دولت – ملت قرار دهد ولی کلیت ساختار و رفتارهای ناشی از آن و همچنین فساد سیستماتیک و ناکارآمدی‌ها آنچنان چنبره ای بر ذهن برنامه ریزان و رهبران نظام سیاسی ایران زد، به جنگ قدرت شدت بخشید و به عدم مشروعیت قطعی نزد مردم مهر تایید زد و تنها از کرونا در طی یک ساله اخیر برای خرید وقت و اصلاح روابط با جهان سرمایه داری از چین گرفته تا ایالات متحده دلخوش شده اند و این مسیر را بی اعتنا به مردم پیش برده اند.

نتیجه ای که از عملکرد تا کنونی دولت می توان دریافت این است که کرونا نیز مانند جنگ نعمتی بود تا در پشت آن سنگربندی شود و طبیعی است هر چه اپیدمی کرونا در کشور تشدید شود و در مقابل سیاست های ایمن سازی کشور از اثرات شیوع این پاندومی؛ چه آگاهانه و چه از سر ناتوانی و ناآگاهی؛ در برابر آن اتخاذ نشود و از گسترش دامنه ی آن جلوگیری به عمل نیاید؛  همانند جنگ هزینه های جانی و مالی و همچنین تاثیرات روانی ناشی از فرسودگی و خستگی مردم را نیز موجب می‌گردد.

نتیجه اینکه  همچنان سیاست های مبتنی بر”از این ستون تا آن ستون فرجی است” در دستور کار دولت قرار گیرد و با ادامه‌ی روش های دوگانه ی سخت و آسان گیری های متناوب در اجرای پروتکل ها (و به قول عوام سیاست های شل کن، سفت کن) و بی توجهی به واکسیناسیون به هنگام و حداکثربا فوریت قابل اجرا و رایگان؛ اپیدمی کرونا را غیر قابل مهار و کنترل سازد و از طرفی رسانه های وابسته نقش فریب کارانه‌ی مقصر جلوه دادن مردم را برای توجیه بی مسوولیتی دولت به طور فزاینده ای نشر می دهند که گویا عامل اصلیِ کنترل نشدنِ بیماری مردم هستند.

دولت از یک سو هراسان از پتانسیل اعتراضی بین مردم تلاش دارد از طریق مانور بین سخت و آسان گیری و توسل به شیوه ی ایمنی گله ای امکان نارضایی از تعطیل کسب و کار های خرد را کاهش دهد و از سویی از صرف هزینه های لازم و ضروری برای خرید واکسن خودداری می‌کند و با شیوه های اتکا به بازار آزاد، خرید واکسن را به بخش خصوصی وا می‌گذارد و در این زمینه هم از استیصال مردم سو استفاده کرده و به حامی پروری خود و گسترش اقتصاد دلالی و فاسد به حوزه اقتصاد کرونایی را سرایت می‌دهد و آن را نیز رونق  می‌بخشد.

سویه دیگر پیشبرد سیاست های ضدکارگری و حمایت از واگذاری بخش خصوصی در این گیرو دار بیماری است. دولت سیاست خصوصی سازی را در بهترین فضای اهدایی کرونا به پیش می‌برد. بازار بورس را به راه می اندازد و ضمن جذب نقدینگی بسیار از طریق مالیات برخریداران و فروشندگان در بازار سهام  و تامین درآمدی برای تامین کسر بودجه اما عملا آن بخش هایی از منابعی که بطور قانونی در مدیریت دولت است را به بورس هدایت می کند و به این ترتیب بخشی از خصوصیی سازی را نیز با حربه بورس و خرید و فروش سهام به جریان می اندازد و این درست در هنگامه ی درگیری مردم با بیماری مرگزای کروناست.

چرا روشنفکران طبقه کارگر و سازمان های صنفی و سیاسی آن نسبت به این واقعیت این بیماری و مبارزه با همه ی عوامل پابرجایی آن غیرفعال بوده اند؟

از خطاهای فاحش در تحلیل گریِ بخشی از روشنفکری طبقه کارگر حذف واقعیت هایی از شرایط مشخص و موجود و جداسازی اراده گرایانه آن واقعیات از کل شرایط موجود و ندیدن تاثیر متقابل آنها بریکدیگر است. گویا بلایای طبیعی چون سیل، زلزله و شیوع بیماری های واگیردار در تعیین و تشدید تضاد های آشتی ناپذیر بین کار و سرمایه و یا کاهش تضاد های آشتی پذیر بین اردوی گسترده زحمتکشان و ایجاد همبستگی میان آن‌ها نقشی ندارد؛ گویا تنها مباحث مربوط به اقتصاد سیاسی در نزد آنها در مدار تولید ارزش و انباشت نمی تواند از رخدادهای طبیعی تاثیر پذیرد. گویا این تصور که سرمایه در تولید و برنامه ریزی خط ثابت و تغییر ناپذیری را طراحی می کند و موضوع عرضه و تقاضا هیچ تبعیتی از زندگیِ هر دم تحول یابنده بشریت در روی کره زمین و تاثیر پذیری از رویداد های طبیعی ندارد و گویا قرار است هزاران کمپانی و کارتل و تراست نیز بی توجه به این شرایط وضعیت عادی و معمولی را بانیروی کار و کارگران خود ادامه می دهند.

و گویا تنها قوانین عام سرمایه هیچ تاثیری از وقایع و رخدادهای طبیعی نمی پذیرد و صورت‌بندی های اجتماعی _اقتصادی جدای از بروز و ظهور حوادت و رخداد های طبیعی کار خودش را می کند.

 در حالیکه حیات هر دم متحول شونده بشریت را صورت‌بندیهای اقتصادی و اجتماعی معین نمی کنند بل که این صورت‌بندی‌ها در شرایطی خود محصول بخشی از اتفاقاتی است که می تواند کاملا از دل طبیعت برحیات بشری تحمیل شود و البته این روند تاثیر گذاری طبیعت بر زیست انسانی نیز می تواند از تاثیر متقابل چگونگی همزیستی  انسان وطبیعت باشد که این هم تاکیدی است که باید این تاثیر گذاری متقابل را نیز در تحلیل مشخص از شرایط مشخص به حساب آورد.

از قضا در چنین شرایطی سرمایه به پیروی از قوانین عام خود بربستر شرایط پیش آمده تمام کوشش های خود را برای تطبیق با وضع پیش آمده و امکان بهره برداری از آن به کار می گیرد. از تحمیل خواسته های خود به کارگران و محدودسازی مقاومت آن ها، کاهش مزد و تصویب مزدهایی که کفاف زندگی کارگران را نمی دهد و کاهش تعهداتی که در شرایط عادی ناچار از اجرای آنان بوده است، افرایش سطح بهره وری با شدت استثمار به مدد نیاز کارگران به درآمد بیشتر برای مقابله با هزینه های ناشی از بیماری، تغییرات در خطوط تولید متناسب با نیاز جامعه ی درگیر با بیماری، سود بردن از شرایط موجود برای کسب اعتبارات پولی و ارزی از بانک ها با حمایت دولتی  در افزایش سرمایه های ثابت و نقدینگی. اینها و بسیاری ترفندهای بیشتر که در چنین شرایطی کاربست دارد.

غرض از طرح این موضوع آنست که یادآور شویم که نمی‌شود در باره جنبش کارگری سخن گفت و از پدیده‌های تاثیر گذار بر روی آن اعم از اینکه این پدیده ها طبیعی باشند یا مصنوع و ساخته‌ی دست انسان، جنگ و درگیریهای نطامی باشد یا سیل و زلزله و پاندومی کرونا سخنی به میان نیاید.

اگر “اول ماه می”  اهمیت جهانی یافته است نه تنها در موضوع مبارزه جانانه ای در زمان معینی با بخشی از سرمایه داری موجد این اهمیت شده است بل که به دلیل آنست که این روز با تاثیرات خود، اردوی جهانی کار را به سویی رهنمون شده تا هر پدیده ای در دنیای سرمایه‌داری در دستگاه فکری روشنفکران طبقه‌ی کارگر به موضوع 8 ساعت کار خلاصه نگردد.

به معنای کلی تر آن، روز “اول ماه می” تنها روزی برای پیروزی های صنفی نیست بلکه روزی است که خواسته های انسانِ کارگر را پژواک می دهد و اگر این درست است که طبقه ی کارگر برای رهایی بشریت می رزمد و پیشاهنگ این رزم است پس قطعا رهایی بشریت را تنها از جور ستم طبقاتی و استثمار محدود نمیداند؛ بل‌که خواهان  رهایی از هر گونه ستم است. این نه به معنای رهایی در تحلیل نهایی و استراتژیک که قطعا رهایی از هر موضوعی که بشریت را به اسارت می‌خواهد و چه بسا این رهایی نیازمند مبارزه سنگین و جانکاه با پاندمی کرونا باشد که بورژوازی جهانی نیز حتی اگر قدرت مبارزه با آن را داشته باشد؛ از آنجا که در گیر سود و انباشت است، قادر به مبارزه جدی و بنیان کن با این بیماری نیست و این جاست که طبقه ی کارگر جهانی با منفعت طلبی وتردید طبقاتی و محافظه کارانه‌ی سرمایه‌ی جهانی؛ درنهایت ِمسوولیت پذیری، شرافتمندانه و در عین حال با تکیه به روحیاتِ آرمانیِ رهایی بخش دست به پیکار میزند. این پیکار در روز جهانی کارگر “اول ماه می” ، یازدهم اردیبهشت شایسته است که جلوه ای نمادین داشته باشد.

اهمیت ندادن به این پیکار لازم و ضروری علیه بیماری کرونا و دولت های غیرمسوول که با بی توجهی عامل باز دارنده در اجرای واکسیناسیون سراسری، فوری و رایگان هستند؛ بهترین و مطلوب ترین خواست بورژوازی را در جهان و به سود نظام های سیاسی حاکم بر کشورها است. برای آنکه اهمیت این پیکار را به درستی دریابیم کافیست نگاهی به آمار قربانیان کرونا در سراسر عالم داشته باشیم.

و اینکه چرا و چگونه مبارزه و پیکار علیه ستم سرمایه داری و نئولیبرالیسم در شرایط کنونی از مجرای میارزه با پاندومی کرونا  عبور می کند؟

از شیوع کرونا تا دی ماه 1399 آمار مبتلایان به کرونا 93603141 نفر که از این تعداد 2004041 نفر قربانی شده اند  و اگر فرض گیریم که این آمار بطور تقریبی نزدیک به واقعیت باشد . پس می توان افزایش تعداد قربانیان را طی چهارماه پس از این گزارش تا حداقل 25% تاکنون برآورد کرد. همین افزایش را بنا به داده های سازمان بین المللی کار در کورد بیکاری ناشی از کرونا می توان دریافت.

سازمان بین‌المللی (جهانی) کار(ILO)  پیش‌بینی کرد که در نیمه دوم سال جاری میلادی و تحت تاثیر رکود حاصل از شیوع ویروس کرونا، ۱۹۵ میلیون کارگر تمام وقت در جهان بیکار شوند.

مطابق گزارش روز سه‌شنبه این سازمان، ۶.۷ درصد از ساعت کار موجود در سراسر جهان طی ۶ ماهه دوم سال ۲۰۲۰ از میان خواهد رفت که رخداد می‌تواند معادل بیکاری ۵ میلیون کارگر تمام وقت در کشورهای عربی، ۱۲ میلیون نیروی کار تمام وقت در اروپا و ۱۲۵ میلیون شاغل تمام وقت در آسیا و اقیانوسیه باشد.

سازمان بین‌المللی کار تبعات رکود اقتصادی ناشی از همه‌گیر شدن ویروس کرونا را بیش از بحران اقتصادی سال ۹-۲۰۰۸ ارزیابی و برآورد کرده که طبقه متوسط جهان، معادل ۱۰۰ میلیون نیروی کار ماهر، بیشترین آسیب را از بیکاری گسترده در جهان متحمل شوند.

این گزارش می‌افزاید که نیروی کار شاغل در بخش مسکن و هتلداری، رستوران‌داری، خرده فروشی، تولید و فعالیت‌های اداری و تجاری بیش از سایر بخش‌ها در معرض بیکاری قرار خواهند داشت و تنها در آمریکا ۴۳.۲ درصد نیروی کار فعال در این بخش‌های پرخطر شاغل هستند. این نرخ در اروپا و آسیای مرکزی ۴۲.۱ درصد و در سطح جهانی ۳۷.۵ درصد است. نگارش از یورونیوز فارسی •  به روز شده در۰۸/۰۴/۲۰۲۰

طی گزارش دیگری از سازمان بین المللی کار بیکاران در پایان سال میلادی، آمار بیکاران ناشی از کرونا  60 میلیون بیشتر از پیش بینی  195 میلیون بیکار، اشتغال از بین رفته است  بنا به گزارش یورونیوز فارسی   سازمان بین‌المللی کار اعلام کرد که محدودیت های اعمال شده توسط دولت‌ها برای مبارزه با شیوع ویروس کرونا موجب از میان رفتن ۸.۸ درصد از ساعت‌های کار در سراسر جهان شده که معادل ۲۵۵ میلیون شغل تمام وقت است.

همچنین در این این گزارش به نقل از گای رایدر، مدیر سازمان بین‌المللی کار گفته شده  است که :” مطابق اطلاعات کسب شده توسط سازمان بین‌المللی کار، زنان و جوانان بیشترین آسیب را از محل بیکاری ناشی از شیوع ویروس کرونا متحمل شده‌اند و در صورت بی‌توجهی دولت‌ها به تبعات شیوع این بیماری در بازار کار، نگرانی از به وجود آمدن «یک نسل از دست رفته» که در میان‌مدت فرصت پیدا کردن شغل را پیدا نخواهند کرد، کاملا جدی است.”   نگارش از یورونیوز فارسی  •  به روز شده در۲۶/۰۱/۲۰۲۱

بر اثر پیامدهای کرونا ۲ میلیون نفر در ایران بیکار شدند: خبرگزاری فارس شنبه ۲۸ تیر به نقل از جواد حسین‌زاده رئیس مرکز آمار در فصل بهار امسال و در پی شیوع کرونا در ایران، میزان اشتغال نزدیک به ۳ درصد کاهش یافت. در سه ماهه نخست سال جاری حدود ۲ میلیون نفر از بازار کار ایران خارج شده‌اند.

آخرین آمار قربانیان کرونا در روز اوج گیری شدید کووید ۱۹ در کشور،در  ۲۲ فروردین ۱۴۰۰: فوت ۲۵۸ نفر در گزارش شده است. سخنگوی وزارت بهداشت ضمن اعلام شناسایی ۲۱هزار و ۶۳ بیمار جدید کووید ۱۹ در کشور طی ۲۴ ساعت گذشته، در عین حال از جان باختن ۲۵۸ تن به دلیل این بیماری در شبانه روز گذشته خبر داد.

بر اساس آمار وزارت بهداشت تاکنون ۳۲ هزار و ۳۲۰ نفر بیمار مبتلا به کرونا جان خود را از دست داده‌اند. این در حالی است که به گفته مسعود مردانی، عضو ستاد مقابله با کرونا، «آمار واقعی» کشته‌شدگان کرونا در ایران، دو و نیم برابر آمار دولتی استتعدادی از نهادهای داخلی و خارجی نیز آمار دولتی ایران را نزدیک به واقعیت نمی‌دانند.

علیرغم موج فراینده شیوع بیماری کرونا هنوز هم آمار دقیقی از تاثیر این بیماری در کاهش اشتغال ها و افزایش بیکاری ناشی از آن وجود ندارد. علت نبود داده های درست و دقیق در این مورد و همچنین سایر موارد متاثر از کرونا در ایران به دو دلیل مشخص است:

اول اینکه به دلیل فقدان تشکل های کارگری مستقل و کارآمد هیچ یک از تاثیرات ویروس کرونا قابل ارزیابی نیست.

 دوم اینکه خود دولت و مسوولان ذیربط نیز تمایلی برای ارایه آمار در این باره ندارند و حتی در صورت تمایل دولت و نهاد های مسوول از آنجا که ساز و کار استخدامی در واحدهای کار و تولید غیر قابل کنترل و ارزیابی است و آمار مشاغل به دلیل قراردادهای موقت و ثبت نشده قابل ردیابی نیست و از سوی دیگر برخی کارگران بنا به موقتی بودن و کوتاهی زمان قراردادهایشان از بیمه ی بیکاری هم بهره ای نمی‌برند در نتیجه دستیابی به آمار واقعی بیکاری ناشی از کرونا ممکن نیست.

با این همه عدم شفافیت در باره فربانیان کرونا، و با استناد بر همین آمار دولتی قابل توجه است که کرونا ظرف مدت حدود 15 ماه  برابر قریب یک ششم کشته شدگان جنگ هشت ساله ی ایران و عراق از مردم ایران قربانی گرفته است

نئولیبرالیسم در ایران و جهان از منطق سود به موضوع واکسیناسیون می نگرد. طبق قوانین رقابتی سازمان تجارت جهانی شرکت های دارویی حق دارند دست کم تا ۲۰ سال فرمول محصولات خود را مخفی نگاه دارند. این رقابت در مورد تولید واکسن هم وجود دارد.  میلیارد ها دلار سود از بابت رقابت در دوران مرگبار پاندمی ویروس کرونا به جیب کمپانی های داروسازی میرود به همین خاطر هنوز هیچ اراده جدی از سوی جهان برای ریشه کن کردن بیماری کرونا از طریق واکسیناسیون ددبیده نشده است .بخشی از این بی ارادگی محصول اآست که مطالبات جدی گسترده در قالب کمپین های اعتراضی آشکار در کشورهای جهان علیه بی توجهی دولت های کشورهای سرمایه داری بیان نشده است . متاسفانه اعتراض به محدودیت هایی که برخی دولت ها علیه کرونا اعلام می کنند بیش از گردهمایی ها به سود واکسیناسیون فوری و رایگان است.

یکی از تجمعاتی که بنا به گرازش یورونیوز در تاریخ 03/02/2021 به سود واکسیناسیون برپا شد از سوی حزب کمونیست فرانسه در مقابل شرکت فایزر در پاریس بود که طی آن از سوی این حزب درخواست شد: فرمول واکسن کرونا را به همه جهان بدهید! این بخشی از سخنان فابین روسل، دبیرکل حزب کمونیست و سناتور فرانسوی است. وی به همراه تعدادی از مقامات بلندپایه حزب کمونیست فرانسه، چهارشنبه در مقابل مقر شرکت فایزر در پاریس تجمع کردند. او درخواست کرد: “برای نجات بشریت از شر ویروس مرگبار کرونا فرمول واکسن کووید۱۹ را در اختیار تمام شرکت های داروسازی جهان بگذارید”

او تاکید کرد که باید « هرچه سریعتر» فرمول واکسن کرونا بصورت عمومی در اختیار دولت ها و شرکت های داروسازی جهان قرار بگیرد، قرار نیست در زمانی که جهان با بحران یک همه گیری بی سابقه دست به گریبان است و نزدیک به دو میلیون و پانصد نفر جانشان را از دست داده اند، شرکت های داروئی تنها به منافع و سودآوری خود بیندیشند.

به این ترتیب کاملا روشن است که سیاست های سرمایه جهانی در قبال این پاندومی مرگبار هم چنان به دفع وقت و بهره برداری آزمندانه و ضد بشری از آن ادامه خواهد یافت. و مقابله با این سیاست کاری است که هیچ گونه تردید و درنگ و توجیهی را نمی پذیرد.  کارگران و نیروهایی که داعیه دفاع از حقوق بشریت را دارند،باید با مخاطب قراردادن مجامع بین المللی و سازمان بهداشت جهانی مسوولیت آنها را در این مورد یادآور شوند، باید با اعتراضات وسیع و فزاینده به دولت ها در مورد بی توجهی آنها به امر واکسیناسیون فوری و رایگان هشدار دهند و هر گونه اهمال از سوی آنان را با شعار استیضاح پاسخ دهند.

 امروز مبارزه علیه تهدید بشریت از راه گرایشات منفعت طلبانه سرمایه داری نئولیبرال از پاندومی ویروس کرونا ضرورتی درنگ ناپذیر است. پیش و بیش از هر چیز باید توده های مردم و افکار عمومی را نسبت به وظایف دولت ها برای تامین سلامت و حفظ جان ها و جلوگیری هرچه فوری از قربانی شدن کارگران و زحمتکشان بیشتر در پای این بیماری مرگ‌زا  آگاه کرد.

مردم باید بدانند دولت ها مسوول حفظ جان و زندگی آنان در قبال هر گونه آسیب ناشی از بلایای طبیعی هستند .” اول ماه می “می تواند میدانی با گستردگی جهان برای مبارزه علیه پاندومی گرونا و به سود واکسیناسیون فوری و رایگان گردد و در این میان شایسته است کارگران آگاه ایران سهم و دین خود را به خانواده، جامعه و مردم ادا کنند.

منبع:
https://kargareirani.blogsky.com


دسته : مقالات برگزيده

برچسب :

مقالات هیات تحریریه راهکار سوسیالیستی





























آرشیو کلیپ و ویدئو راهکار سوسیالیستی

html> Ny sida 1