فوریه 10, 2026
«آنسوی دیوارِ تردید»، شعر از حسین اکبری
بیا تا دیوارها را فرو ریزیم
تنها سلاح ما
خستهگانِ اردوی کار
حضور دستادست است
تا گاه خاموشیِ صداهای سود مَست!

آنسوی دیوارِ تردید
گویی از درون
هر سلول وجودم
برسرم فریاد میزند:
قفل شدهام میفهمی؟
من همچنان نگاهم به دیوار تردید رفیقان
و صفحهی گوشی همراه
به دنبال واژههایی برای شکست دیوار
همصدا برای فریاد
تا داد
از بیدادگران بستانیم!
تهِ تهِ این سیاههی کشتار کجاست؟
کی تمام میشود برگ آخر این کتابِ جنایت بیشمار؟
سود چشمان صاحبان صنایع جنگی را کور کرده است
میپرسم:
پس چرا
کارگران و دستگاه هایشان هنوز کار میکنند
وقتی فرزندانِشان
از دانش آموز
دانشجو
جوان بیکار
در خیابان درو شده اند؟
رقص مرگ و غوغای گورستان
مسابقهی بیسابقه ای دارند
و
مرده خوران آنسوی مرزها
باز هم تمنای جسد
دیر یا زود
شاید
نفیر جنگی ناخواسته
رنجوری ما را دوباره برنجاند
زندانها سرشار از گلهای آزردهست
فروغ گفته بود:
کسی به فکر گل ها نیست!
این حِسِّ مادرانه
تمنای یاری
فریاد یکی شدن
در روزگار بیقراری است!
من دستم را دراز کرده ام
دیوارِ تردید را با ناخن میخراشم
شاید آنسوی دیوار
نور رهایی
هنوز روشنابخش باشد
بیا تا دستی داریم
و ناخنی به سر انگشت
بی مهابا از مسلسل و ساچمه و مشت
دیوار را فرو ریزیم
بیا تا دیوارها را فرو ریزیم
تنها سلاح ما
خستهگانِ اردوی کار
حضور دستادست است
تا گاه خاموشیِ صداهای سود مَست!
“حسین اکبری”
۱۹ بهمن ۱۴۰۴
———————————————–
منبع: وبلاگ کار در ایران


