حق تعیین سرنوشت، پیش از آنکه به معنای تجزیه باشد، به معنای «حق مشارکت برابر» و «حق انتخاب واقعی» در قرارداد سیاسی است. خلقها باید سوژههای برابر قرارداد باشند، نه موضوعاتی که مرکز مدیریت میکند. هیچ مفهومی ـ نه «ملت واحد»، نه «تمامیت ارضی»، نه «یگانگی ملی» ـ نباید فراتر از اراده آزاد مردمان ساکن این جغرافیا باشد.

ادامه مطلب را بخوانيد »
آمریکا و اسرائیل میگویند میخواهند ایران را تغییر دهند. اما راهحلهایی که اکنون مطرح میشود ــ از ولیعهد در تبعید گرفته تا گروههای مسلح که پایه و پشتوانهٔ دموکراتیک ندارند. مشکل از این هم بزرگتر است: پس از دههها سرکوب سیاسی، تقریباً هیچ سازمان دموکراتیک فعالی در داخل کشور باقی نمانده است.

ادامه مطلب را بخوانيد »
به نوشته سومار النهر، آمریکا جنگهای خود را به عنوان راهی برای رسیدن به دموکراسی معرفی میکند. اما حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ نتیجه واقعی را نشان داد: هرجومرج، خشونتهای فرقهای و کشوری که هنوز هم تحت نفوذ شدید آمریکا قرار دارد. اکنون نوبت ایران است.

ادامه مطلب را بخوانيد »
جنگ، ورود به دالانی خونین و تاریک است. خون میپاشد و دروغ. هم جسم فلج میشود، هم ذهن. دور از جنگ هم که باشی، ذهنت را خبرها بمباران میکنند، خبرهای راست و ناراست.

ادامه مطلب را بخوانيد »
ایران شکست خورد چون مردمش، خود نتوانستند با وجود همهی فداکاریها، متحدانه مستبد را پایین بکشند و محاکمه کنند. در جنگ، یک کشور شکست میخورد، نه صرفاً یک رژیم.

ادامه مطلب را بخوانيد »
تجربۀ طرح هدفمندی یارانهها از سال ۱۳۸۹ موجب شده که ارزیابی از طرح حذف ارز ترجیحی منفی باشد. حتی آنهایی که ارزیابی مثبتی دارند، اغلب تأکید میکنند که براساس تجربۀ طرحهای پیشین، اثرات مثبت طرح پایدار نخواهد بود و بهسرعت خنثی یا منفی میشود.

ادامه مطلب را بخوانيد »
ناامیدی خلاق را شاید باید از کسی مثل گرامشی آموخت. کسی که 10 سالِ پایانیِ زندگیِ خود را در زندان گذراند و نوشتههای زنداناش تنها راه خلاصیِ او از انزوا، پوسیدگی و شاید حتی مرگ بود. گرامشی با گوشهچشمی به گزارهی «بدبینی عقل، خوشبینی اراده» (از رومن رولان)، خوشبینی (بخوانید امید) را «در اغلب اوقات»، چیزی بیشتر از «کاهلی، بیمسئولیتی، عدم اراده سرنوشتباوری و مکانیکیانگاری» نمیداند. میگوید «بر عواملی بیرون از اراده و فعالیت فرد تکیه میکنیم، آنها را به عرش اعلا میرسانیم و به نظر میرسد که با شور و شوقی مقدس ملتهب میشویم. و شور و شوق چیزی بیش از ستایش بتوارهها نیست. یگانه شور و شوقِ موجّه، شور و شوقی است که ملازم ارادهی هوشمندانه، فعالیت هوشمندانه و به نحو بدیعی سرشار از ابتکارهای مشخصی باشد که واقعیت موجود را تغییر بدهد.» میتوان گفت همینها از جمله ویژگیهای ناامیدی خلاق است: شور و شوق، اراده، فعالیت و ابتکارهای اثرگذار.

گوزن زخمی، اثر فریدا کالوا، ۱۹۴۶ ادامه مطلب را بخوانيد »
مارکو روبیو وزیر امور خارجهٔ آمریکا در کنفرانس امنیتی مونیخ گفت: برای پنج قرن پیش از پایان جنگ جهانی دوم، غرب در حال گسترش بود. مبلغان مذهبیاش، زائرانش، سربازانش و کاشفانش از سواحل خود روانه میشدند، از اقیانوسها عبور میکردند، قارههای جدید را مسکون میساختند و امپراتوریهای عظیمی بنا میکردند که سراسر جهان را دربر میگرفت. اما در سال ۱۹۴۵، برای نخستین بار از زمان عصر کلمبوس، این روند معکوس شد؛ غرب رو به عقبنشینی گذاشت. امپراتوریهای بزرگ غربی وارد مرحلهٔ افول نهایی شدند

ادامه مطلب را بخوانيد »
سند «مرحلهی اضطراری» که بهعنوان نقشهراهی برای دوران گذار تدوین شده است، فراتر از یک برنامهی اجرایی، دریچهای برای درک رویکرد تدوینکنندگان آن نسبت به مفاهیم قدرت و مشروعیت فراهم میکند. اگرچه طراحی مسیر برای گذار از استبداد امری حیاتی است، اما واکاوی این سند از منظر هنجارهای دموکراتیک، نشاندهندهی یک تضاد ساختاری عمیق است: تلاش برای رسیدن به ثبات از طریق تمرکزگرایی مفرط. این نوشتار با نگاهی انتقادی، کاستیهای بنیادین این دفترچه را در زمینهی توزیع قدرت، حقوق شهروندی و بازنمایی کثرت جامعه ایران بررسی کرده و در مقابل هر بنبست ساختاری، جایگزینی دموکراتیک برای تضمین یک گذار شمولگرا ارائه میدهد.

ادامه مطلب را بخوانيد »
این مطلب را در بحبوحه روزهای منتهی به هفته دوم اعتراضات آماده کرده و در یک قدمی انتشار بودیم؛ اما با «۱۸ دی» هم اینترنت قطع شد و هم تحولات رنگ و بویی اساساً متفاوت گرفت که بازنگری جدی در برخی بخشها را میطلبید. قطع چند هفتهای راههای ارتباطی در ترکیب با سانسور و پوشش جهتدار شبکههای ماهوارهای محدودیتهایی را در مقابل فهم ما از تصویر کلی و به ویژه فضای جنگی قرار داده بود. از طرفی ابعاد کشتار همه را شوکه و به لحاظ روانی فلج کرده، ولی مجبوریم بنا به وظیفه با بهاصطلاح عقل سرد و انتقادی این رویدادها را بنگریم. پس اکنون که اینترنت قطرهچکانی باز شده، قصد داریم بر مبنای مشاهدات و مداخلاتمان، دی ماه ۱۴۰۴ را از نو مرور کنیم: چه رخ داد؟ چطور از «زن زندگی آزادی» به «پهلوی برمیگرده» رسیدیم؟ سر و کله «رضا پهلوی» از کجا و چطور پیدا شد؟ آیا خطر جنگ جدی است؟ به کدام سو میرویم؟ و نهایتاً چپ انقلابی چه مداخلاتی میتوانست و میتواند داشته باشد؟

ادامه مطلب را بخوانيد »
سازماندهیِ و ایجادِ هستهِ اولیه بلوک ترقیخواه و تدوینِ دیدگاههای این بلوک و طرح برنامه برای گذار از رژیم موجود و استقراِر نظام جدید، مهمترین گام در روند اعلام موجودیت و شروع فعالیت است. این کار را جریان سلطنتطلب انجام داده و مواضع مجاهدین خلق نیز روشن است. در نوشته حاضر، با عطف به پارهای از نوشتههای پیشین خود، ضمن نقد سازماندهی و برنامهی منتشر شده سلطنتطلبان، سازماندهی و برنامه گذارِ مطلوب برای بلوک چپ پیشنهاد میشود.

ادامه مطلب را بخوانيد »
دموکراسی حقیقی یک فرآیند طولانیِ تغییر افق امکان است. فرآیندی که مستلزم بازتوزیع مادی قدرت، شکستن هژمونی ایدئولوژیک و ایجاد امکان واقعی برای شنیدهشدن صداهای سرکوبشده است؛ و نه صرفاً برگزاری یک رأیگیری «آزاد».

ادامه مطلب را بخوانيد »
از ضعف نهادهای مزدی و اقتصاد رانتی تا تحریم و فقدان قدرت چانهزنی؛ کالبدشکافی یک دور باطل تاریخی در تعیین مزد

ادامه مطلب را بخوانيد »
اصرار بر «همه با هم» در لحظهای که تضادها عریان شدهاند، اتفاقاً رادیکال نیست؛ محافظهکارانه است. این صورتبندی، تضاد را بیخطر میکند. آن را از سطح ساختار به سطح اخلاق میکشاند. بهجای اینکه بپرسد چه کسی چه چیزی را از دست میدهد، میپرسد چرا اینقدر خشمگین هستید. بهجای اینکه به قدرت حمله کند، از زبان خواهش استفاده میکند.
در عمل، «همه با هم» یعنی: سرمایهدار، استثمارگر، شکنجهگر، قربانی، کارگر، بیکار، مهاجر، و فاشیست، همه بنشینیم دور یک میز و تفاوتهایمان را به رسمیت بشناسیم. فقط یک چیز را به رسمیت نشناسیم: اینکه منافعمان با هم در جنگاند.

ادامه مطلب را بخوانيد »
جمهوری اسلامی ایران با تبدیل سرکوب اعتراضات سراسری دیماه خونین به یک سیاست حکمرانی فعال مبتنی بر «مهندسی رعب»، از کشتار خیابانی به سمت اعدامهای قضایی شتابزده، شکنجه سیستماتیک و بازداشتهای گسترده حرکت کرده. این روند با بیش از ۱۹۰ تا ۲۵۰ اعدام تاییدشده از ۱۸ دی تا نیمه بهمن همراه بوده است.

ادامه مطلب را بخوانيد »
نقطهی عزیمتِ واکاوی و ارزیابی خیزش دیماه 1404 باید شیوهی هستی اجتماعی خودِ این جنبش باشد، همانا شرایط عینی و ذهنیاش، پویایی یا دینامیسم درونیاش و تاریخ و تاریخیتش، تنیده در شرایط اجتماعی و تاریخیِ داخلی و بینالمللی.

ادامه مطلب را بخوانيد »
ایران امروز نه در وضعیت اصلاح تدریجی بلکه در وضعیت نوعی فروبستگیِ پرهزینه است. خروج از این وضع نه با قهرمانسازی ممکن است، نه با انتظار معجزه از بالا، و نه به دست یک منجی. خروج از این وضع در گروِ سیاستی چندسطحی است که همزمان بحران را مهار کند، جامعه را به هم پیوند بزند، و قدرت جمعی را بازسازی کند.

ادامه مطلب را بخوانيد »
این مقاله «فراخوان خونین» دیماه را از زاویهی قدرت، مرگ و مسئولیت سیاسی بازخوانی میکند. رضا نساجی میپرسد: آیا مردم معترض ایران برای زندهماندن بدهکارند و آیا میتوان از دور، فرمان ایستادن در برابر گلوله صادر کرد؟ نویسنده نشان میدهد چگونه عاملیت مردم در روایتهای اپوزیسیون راست به «جنازههای لازم» فروکاسته شد و مرگ، به ابزار پروپاگاندای مداخله خارجی بدل گشت.

ادامه مطلب را بخوانيد »
با توجه به وضعیت کنونی ایران اگر مداخلهای نظامی صورت پذیرد چند حالت را میتوان متصور شد. در حالت اول اگر این مداخله محدود باشد تنها به تشدید بحرانها و سرکوب در داخل میانجامد. اگر مداخله گسترده باشد میتواند برخی زیرساختارهای حیاتی جامعه را تضعیف کند یا از میان بردارد که بار اصلی هزینهی آن بر دوش مردم و بهویژه فرودستان است. در نهایت اگر این مداخله به وضعیت دولت فرومانده و یا تغییر رژیم ناگهانی منتهی شود بهسرعت گسلهای از پیش موجود را فعال میکند که به بسیاری از مردم آسیب میرساند.

Val Jelobinski, Black Silence
ادامه مطلب را بخوانيد »
فاشیسم دیگر فقط یک احتمال دور نیست؛ به شکل یک امکانِ واقعی در روان جمعی، در زبان روزمره، در تصویر دشمن، در میل به ناجی، و در تمایل به خشونت علیه «ناموافق» حضور دارد. اگر این وضعیت جدی گرفته نشود ـ اگر نتوان بدیلهایی ساخت که هم معیشت را بفهمند، هم شأن را بازگردانند، هم همبستگی را احیا کنند، و هم سیاستِ رهاییبخش را از نو امکانپذیر کنند ـ آنوقت جامعه در بزنگاه بعدی، ممکن است نه فقط میدان سیاست، که توانِ تصور آزادی را هم از دست بدهد.

ادامه مطلب را بخوانيد »
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نشان داد جریان پادشاهیخواه به نیرویی اثرگذار بدل شده، اما «اتحاد از راه سکوت و بیعت» نه تضمین دموکراسی است و نه راه گذار. این مقاله با یادآوری تجربه ۵۷ و نقد حذف صدای مخالف، بر ضرورت ائتلاف مستقل جمهوریخواهان تأکید میکند. سارا یگانه مینویسد بدون شکلگیری یک جبهه دموکراتیک متکثر، امکان چانهزنی، کنترل افراطگرایی و دفاع از حقوق برابر در دوران گذار وجود نخواهد داشت.

ادامه مطلب را بخوانيد »
امروز بهویژه وهلهای حساس و تعیینکننده برای دیاسپورای ایرانی است؛ لحظهای که میتواند در بازتعریف سیاست رهاییبخش نقشی ایفا کند یا، برعکس، با بازتولید دوگانهی فرسودهی «استبداد داخلی» در برابر «مداخلهی خارجی»، به تداوم انسداد سیاسی کمک کند. در چنین زمینهای، ضرورت دارد که نیروهای کنشگر در دیاسپورا در مسیر شکلدادن به یک بلوک سیاسی انترناسیونالیستی واقعی گام بردارند؛ بلوکی که همزمان با استبداد داخلی و سلطهی امپریالیستی مرزبندی روشنی کند. این رویکرد، دفاع از مقاومت ضدامپریالیستی را با موضعگیری صریح علیه جمهوری اسلامی پیوند میزند و از هرگونه توجیه سرکوب بهنام مبارزه با دشمن خارجی پرهیز میکند.

ادامه مطلب را بخوانيد »
یاشار دارالشفاء در این یادداشت تحلیلی، با عبور از توصیفات رایج دربارهی «پیروزی یا شکست» خیزش جاری، استدلال میکند که ایران در میانه یا پایانِ یک «انقلاب راست» قرار گرفته است؛ انقلابی که در غیاب سازماندهی مؤثر چپ و افول گفتمان عدالتخواهی، خیابان را به تسخیر هواداران سلطنت و مداخلهی خارجی درآورده است. نویسنده ضمن واکاوی ریشههای تاریخی و جامعهشناختیِ این تغییر ریل، تصویری هشداردهنده از آیندهی نزدیک و احتمال ظهور شکلی از فاشیسم یا دیکتاتوری جدید ترسیم میکند که در آن سرکوبِ چپ و نیروهای مترقی، فصل مشترک رژیم فعلی و آلترناتیوِ راستگرای آن خواهد بود. مقاله در نهایت با نقد استراتژیهای کلیگویانه، راهکارهایی عملی برای خروج چپ انقلابی از انزوا و سازماندهیِ هدفمندِ لایههای مشخصی از جامعه (نظیر اجارهنشینها) ارائه میدهد.

ادامه مطلب را بخوانيد »
مصاحبهی خانم فرناز قاضیزاده با لیلا حسینزاده، «دخترک ستم دیده از زندانِ حکومت زشتکردار ج. ا» در تلوزیون بیبیسی به تاریخ دهم ژانویه – بیست و شش، نظرم را جلب کرد. در حقیقت، جدلی بود میان دو دیدگاه متفاوت! اینک چند نکتهی اضافه در جواب سوالات!

ادامه مطلب را بخوانيد »
کیوان مهتدی قطع ارتباط را نه یک اختلال فنی، بلکه شکلی از «شکنجه سفید» توصیف میکند؛ ابزاری برای فرسودن روان، حذف اجتماعی و تبدیل حق زندگی به امتیازی قابلقطع. این متن، روایت زیستن در تاریکیِ بیخبری است؛ جایی که نوشتن، آخرین تلاش برای فراموشنشدن است.

ادامه مطلب را بخوانيد »
اعتراضات معیشتی ـ سیاسی جاری از 7 دی 1404 با افزایش قیمت ارز و کاهش شدید قدرت خرید از بخش بازار آغاز شد و در ادامه به شورشهای خیابانی پیوسته، بهویژه در بخش غربی و جنوب غربی کشور، دامن زد. در این نوشته، قصد دارم مروری کوتاه بر وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی استان چهارمحال و بختیاری در سالهای اخیر داشته باشم، چرا که به واسطهی تجربهی زیستهْ شناخت نزدیکی از این استان دارم که گمان میکنم بتواند تا حدی کم و کیف اعتراضات را در این منطقه روشن کند.

ادامه مطلب را بخوانيد »
۵۷ را تکرار نکنیم. «دفترچهی اضطراری» را بخوانیم. خیانتهای آن در ۱۶ بند قابل شرح است. ابتدا آنها را فهرست میکنیم و سپس به بررسی هرکدام میپردازیم.

ادامه مطلب را بخوانيد »
آنچه متنِ «حرفزدن از آزادی (و به زبان آزادی)» نوشتهی حسام سلامت انجام میدهد، نه صرفاً پیشنهاد یک ترجمهی زبانی، بلکه تحمیل یک دستگاه خوانش است؛ دستگاهی که از پیش تصمیم گرفته هر خواست اجتماعی، هر اعتراض معیشتی و هر کنش طبقاتی را ــ اگر قرار است مشروع، شریف و «غیرارتجاعی» بماند ــ باید نهایتاً در دالِ «آزادی» حلوفصل کند. به این معنا، متن نه شاهد یک خیزش، بلکه قیمِ معنای آن است: خیزش میآید، فریاد میزند، عمل میکند؛ اما این متن است که بعداً به ما میگوید «آنها در واقع چه میخواستند».

ادامه مطلب را بخوانيد »
چندی از اظهارنظرهای فاشیستی محمود سریعالقلم -عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه بهشتی- میگذرد و این گفتهها در این مدت از نظرگاههای مختلف مورد نقد قرار گرفته است. اما آن چیزی که ما را به ضرورت انتشار متن حاضر رساند، نه صرف گفتههای او که بر اساس نظرات پیشینش بههیچوجه مایهی تعجب نبود، بلکه بیانیهی حمایتی جمعی از انجمنهای علمی علوم سیاسی بود که زنگ خطری دوباره را به صدا درآورده است. زنگ خطر اشغال دانشگاه توسط دشمنانمان؛ نه در مقام مامور و مسئول، بلکه به عنوان همکلاسی و همدانشگاهی.

ادامه مطلب را بخوانيد »