دی ماه ۱۴۰۴ امسال آوار عظیمی از کشتار و نفرت به جا مانده از جنایت آفریده شده حاکمیت اسلامی در دل اعتراضات و تجمعات خیابانی در جای جای کشور نشانی از خود به جای گذاشت که در حیات تمامیت نظام در برابر چشمان مردم، ولع سبعیت با وجود قطع اینترنت و شبکههای ارتباط در درون کشور با خارج و بالعکس تا اینجای کار که ثبت شده، نشان از نمایش سرزمین سوختهایست که داغ آن به درون بیشمار خانهها راه یافته است.

ادامه مطلب را بخوانيد »
بیا تا دیوارها را فرو ریزیم
تنها سلاح ما
خستهگانِ اردوی کار
حضور دستادست است
تا گاه خاموشیِ صداهای سود مَست!

ادامه مطلب را بخوانيد »
وطنم در گردابِ خون میتپد؛
خاک، سینهچاک و مجروح،
سرخفام و پیوسته جاری.

ادامه مطلب را بخوانيد »
یوسف انصاری، نویسنده و عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران، و مصطفی خسروی بابادی بازداشت شدند

ادامه مطلب را بخوانيد »
مردمِ ونزوئلا
از غرق شدن در دریای نفت
نجات یافتند…

ادامه مطلب را بخوانيد »
این اولین عبور او از مرز ایران بود. او با گوش دادن به صحبتهای پیرمردهای روستایش در مورد بافندهگی بزرگ شده بود – روسریهای گلی دوخته شده در جاغوری، سوخت دیزلی که از تانکرها کشیده میشد، حتی سیگارهایی با برچسبهای خارجی. اما حالا، بازی تغییر کرده بود. قاچاق دیگر برای تجملات نبود؛ برای بقا بود. بیکاریها تشدید شده بود و چیزی که زمانی یک قمار سودآور بود، به یک ضرورت مبرم تبدیل شده بود.

ادامه مطلب را بخوانيد »
اولین خاطره آمینه، دویدن در خیابانهای کوچههای باریک لیاری بود، در حالی که کیف مدرسهاش را حمل میکرد، در حالی که بچههای دیگر فریاد میزدند: «بامیانی، بامیانی!» او در آن سن، رنجش این کلمه را نمیشناخت، اما مادرش او را محکم در آغوش گرفته بود و با زمزمه میگفت: «آنها قصد آسیب رساندن ندارند. فقط به یاد داشته باشید، ما اینجا مهمان هستیم.»

ادامه مطلب را بخوانيد »
کاروانسرا یا تالار
کنسرت یا نمایشی از آن
ترانه و آواز با ساز یا بی ساز
پوشیده یا عریان
فرقی ندارد
مهم آن «نهِ» بزرگ است

ادامه مطلب را بخوانيد »
بیش از این آرا
نیازِ گشودنِ دری است
که سالیانِ بسیار
لولایش زنگ زده است!

ادامه مطلب را بخوانيد »
در حالیکه حاضران مدتی در سالن انتظار میکشیدند سرانجام مأموران وزارت اطلاعات این مراسم را لغو کردند.

ادامه مطلب را بخوانيد »
اینک پس از گذشت زمانی در انتظار
نیکا
با آن غرور و خشم به میدان در آمدست
این بیقرار
بار دگر آوار ترس را دلیرانه
پس زده است
نیکا برآمدست!

ادامه مطلب را بخوانيد »
نقابداری از درون ارابه
پنجره را
از شکاف درجه
با نوک مَگَسَک نشانه رفته است!

ادامه مطلب را بخوانيد »
بکتاش آبتین آزادیخواه و آزاداندیش بود. در برابر سرکوب و ستم، سکوت و مصالحه نمیشناخت. کانون نویسندگان ایران را پرچمدار آزادیخواهی میدانست و عضو پایدار کانون بود. مبارزه را فضیلت میشناخت و از همین رو ایستاد و جان بر سر آرمانهای خود نهاد

ادامه مطلب را بخوانيد »

«خودکشی با مرگ»
در همهمهی بوق
کارخانه گم شد
ردِ سوت ممتد
از گوشهایش خالی شد
سکوت نهنگی تنها
بر پیشانی آسمان ماسیده بود
و کارگران چون ابرها
پراکنده و بیحقوق
ناپدید میشدند.
هرگز اما کسی نپرسید
چگونه اندوه طنابها
کفشهایی زابهراه را
یتیم میکند؟!
«بکتاش آبتین»
دخترکم
کُما بیش از آنکه ترا از ما بستاند
در رفیقانت
باور به آفتاب را می نشاند
خورشید پشت ابر نمی ماند
مثل تو که فراموش نخواهی شد!

ادامه مطلب را بخوانيد »
در ادامهی فشارهای دم افزون بر اصناف، حاکمیت به دلیل آنچه رعایت نکردن حجاب و عفاف مینامد، کتاب فروشیهای «دی» و «کتابخانه» را در تهران پلمب کرد.

ادامه مطلب را بخوانيد »
در مجله مهرنامه، مطلبی زیر عنوان «استالینیست مهربان یا چه گوارای داستان نویس، به قلم شخصی به نام مهدی یزدانی خرم درباره زنده یاد صمد بهرنگی منتشر شده است. «مجله نویسان» مهرنامه از آن قماش قلم بدستانی هستند که گمان می کنند، «هر چه دورتر تف بیندازند، بزرگ تر شده اند»، تصور می کنند هر چه بیشتر گنده گوئی کنند، خود نیز بزرگ تر می شوند: استالین، چه گوارا، چریک های فدایی خلق و سر آخر تخطئه بهرنگی با تحریفات ناشیانه و اطلاعات و اظهارنظرهای سطحی و آبکی. نوشته مدعی آنقدر بی سر و ته و مطالب او آنقدر فاقد چهارچوب و نظم و ارتباط درونی است که نقد منطقی آن غیر ممکن است.

ادامه مطلب را بخوانيد »
صمد دربارهی کودکی خود میگفت: «من نمو کردم … مثل درخت سنجد، کجومعوج و قانع به آبِ کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم میگوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنند، از همین بیشتر نصیب تو نمیشود». اما حقیقت این است که او، هنوز به سیسالگی نرسیده، چندان در دل کودکان و میان جامعهی روشنفکری معترض جا خوش کرده بود که مرگ نابهنگاماش تکاندهنده و باورنکردنی مینمود. از این رو هنگامیکه جلال آلاحمد در «صمد و افسانهی عوام» قتل او را به عوامل ساواک نسبت داد بی هیچ تردیدی پذیرفته شد.

ادامه مطلب را بخوانيد »
بند اول منشور کانون نویسندگان ایران: آزادی اندیشه و بیان و نشر در همهی عرصههای حیات فردی و اجتماعی بی هیچ حصر و استثنا حق همگان است. این حق در انحصار هیچ فرد، گروه یا نهادی نیست و هیچکس را نمیتوان از آن محروم کرد.

ادامه مطلب را بخوانيد »
کانون نویسندگان ایران درگذشت احمدرضا احمدی را به خانواده، دوستان او و جامعهی فرهنگی مستقل کشور تسلیت میگوید.

ادامه مطلب را بخوانيد »
ننگت! طناب دار زچه خجلت نمیکشی؟
گردن فرازی مردم پر افتخار را

ادامه مطلب را بخوانيد »
در رثای معترضان ماههای اخیر که چشمهایشان را از دست دادهاند و جان عزیز خود را در راه آزادی فدا کرده اند
آهنگ: هادی میرزایی، بر اساس روایتی از استاد مهرتاش
اشعار: علی اسداللهی
بدیهی است که این احکام ظالمانه باید بیدرنگ و بیهیچ قیدوشرط لغو شود. جای آزادیخواهان و مدافعان مردم ستمزده و محروم زندان نیست.

ادامه مطلب را بخوانيد »
گرچه این دیدار صمیمانه و سرشار از روح رفاقت و هم نفسی در فضایی سرشار از سرور و شادمانی برگزار شد، فقدان آن روح آزادگی و تن نسپردن به ستم و آزادی کشی، آن یار ستم کشته ی زندانی ما، بکتاش آبتین، سخت احساس می شد.

ادامه مطلب را بخوانيد »
منصور کوشان نویسنده، شاعر، کارگردان تئاتر، پژوهشگر، روزنامهنگار و عضو کانون نویسندگان ایران در ۵ دی ۱۳۲۷ در اصفهان زاده شد و بهتاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ در اثر ابتلا به سرطان در نروژ چشم از جهان فروبست.

ادامه مطلب را بخوانيد »
هنر و ادبیات مبارز هرگز در برابر تهاجمات پاسداران نظم مسلط سر خم نخواهد کرد، هنر و ادبیات مبارز کنشی است بر اساس اندیشه آزادیبخش که در حوزه فرهنگ مسلط و کارگزاران و مدافعان آن قابل تعریف نیست چراکه مبارزه و کنشگری در ذات هنر مقاومت است، برخلاف هنر مسلط که سکوت و سازش پذیری در ذات اش عرض اندام می کند.

ادامه مطلب را بخوانيد »
صد روز رفت و باز…
رج میزنیم هر روز رفته را
تا بوی گل بدمد باز در بهار

ادامه مطلب را بخوانيد »